![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
روزي شيوانا از راهي مي گذشت. جواني را ديد كه تكه اي چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جويبار مي كوبد. شيوانا كنار جوان نشست و از او پرسيد: «چرا اين چنين مكدر و گرفته با چوب بر سطح آب مي كوبي!» جوان آهي كشيد و گفت: «من ذوق شعر دارم و هر زمان كه بيكار مي شوم شعر مي سرايم. اما امروز در مدرسه همه مرا به خاطر شعر گفتن مسخره كردند و مدير مدرسه به من گفت كه چوب زدن بر سطح آب بهتر از شعر گفتن است. من هم براي اين كه كار بهتري انجام دهم دارم بر سطح آب مي كوبم!» شيوانا تبسمي كرد و دستي بر شانه جوان كشيد و سپس به سوي درخت بالاي سرش خيره شد و پرنده اي آواز خوان را نشان جوان داد و گفت: «پرنده براي من و تو و يا درخت و جويبار آواز نمي خواند. او آواز مي خواند فقط براي اين كه آوازش مي آيد. شاعر واقعي هم كسي نيست كه براي ديگران و جلب رضايت آن ها شعر بخواند يا نخواند!» جوان دست از اين كار بيهوده برداشت و مدتي به چشمان شيوانا خيره شد و آن گاه انگار چيزي دريافته باشد چوب را دوباره بر سطح آب زد و شعري با مضمون زيبايي چوب زدن بر آب سرود!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:1 توسط پرنده عاشق |
|
|
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم، ولي جا نشد. پس گذاشتمش تو جيبم ولي جا نشد. دركيفمو باز كردم، ولي جا نشد. تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق، ولي جا نشد. بنابراين يه خونه براش گرفتم، ولي جا نشد. با خودم گفتم: يه باغ! آره! ولي جا نشد. حتما تو كره زمين جا ميشه، ولي جا نشد. پس گذاشتمش تو قلبم، حالا ديگه جاش خوبه خوبه. تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 8:0 توسط پرنده عاشق |
|
|
مرد زاهدي كه در كوهستان زندگي مي كرد، كنار چشمه اي نشست تا آبي بنوشد و خستگي در كند. سنگ زيبايي درون چشمه ديد. آن را برداشت و در خورجينش گذاشت و به راهش ادامه داد. در راه به مسافري برخورد كرد كه از شدت گرسنگي با حالت ضعف افتاده بود. كنار او نشست و از داخل خورجينش ناني بيرون آورد و به او داد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان، چشمش به سنگ گران بهاي درون خورجين افتاد. نگاهي به زاهد كرد و گفت: «آيا آن سنگ را به من مي دهي؟» زاهد بي درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد. او مي دانست كه اين سنگ آنقدر قيمتي است كه با فروش آن مي تواند تا آخر عمر در رفاه زندگي كند، بنابراين سنگ را برداشت و باعجله به طرف شهر حركت كرد. چند روز بعد، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خيلي فكر كردم، تو با اين كه مي دانستي اين سنگ چه قدر ارزش دارد، خيلي راحت آن را به من هديه كردي.» بعد دست در جيبش برد و سنگ را در آورد و گفت: «من اين سنگ را به تو برمي گردانم ولي در عوض چيز گران بهاتري از تو مي خواهم. به من ياد بده كه چگونه مي توانم مثل تو باشم؟» |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 7:42 توسط پرنده عاشق |
|
|
در بسياري از موارد زنان و مردان داراي نقاط مشتركي هستند اما به جرات مي توان گفت كه زنان حساس تر از مردان هستند و همسري موفق تر است كه به اين حساسيت ها توجه كامل داشته باشد. 1- وحشتناك ترين سوالي را كه مي توان از يك زن پرسيد، سن اوست. بنابراين توصيه مي شود هيچ گاه از خانم ها در مورد سنشان سوال نكنيد و در ضمن حواستان باشد هيچ جا سن همسر خود را فاش نسازيد! 2- خانم ها بر روي جهيزيه شان حساسيت فوق العاده اي دارند و آن را جزيي از وجودشان مي دانند. تحقير يا تمسخر جهيزيه همسرتان در حقيقت تحقير و يا تمسخر خود اوست. 3- در حضور همسرتان از هيچ زني تعريف نكنيد. حتي اگر آن زن هشتاد ساله باشد. 4- براي يك مرد موفق دستپخت همسرش، بهترين است، حتي اگر اين چنين نباشد.اگر يك روز غذا طعم خوبي نداشت، در حين صرف غذا مثل هميشه آن را با ميل بخوريد و در يك فرصت مناسب عيب آن يك وعده را با بياني خوش بازگو كنيد. هرچه باشد ي; روز كه هزار روز نمي شود، مي شود؟ 5- همسر شما براي شما مدل يا رنگ موهايش را عوض مي كند. چنانچه رنگ يا مدل موي او مورد پسندتان نبود، يك باره اين مسئله را عنوان نكنيد، بلكه در همان لحظه از مدل يا رنگ جديد تعريف و تمجيد كنيد و در يك فرصت مناسب با چنين جملاتي، نظر واقعي تان را بگوييد: «راستي عزيزم، فكر نمي كني مدل موي قبلي ات خيلي بيشتر به تو مي آمد و جوان تر نشانت مي داد» يا «عزيزم بايد اعتراف كنم رنگ موي قبلي ات زيبايي ات را چند برابر مي كرد.» 6- با همسر خود مشورت كنيد. اين كار در بسياري از موارد راهگشاست و حتي اگر سودي هم نداشته باشد با اين كار به همسرتان احساس موجوديت مي بخشيد. 7- روز تولد همسرتان و همچنين سالگرد ازدواجتان را هرگز فراموش نكنيد. هديه و نوع آن چندان اهميتي ندارد؛ براي همسرتان مهم اين است كه شما اين دو روز را به خاطر داشته باشيد. اگر شده فقط به او تبريك بگوييد. 8- براي همسران مهم است كه احترام خانواده هاي يكديگر را نگاه دارند، اما قبول كنيد كه خانم ها روي اين قضيه به خصوص مادرشان حساسيت فوق العاده اي دارند. مرد زرنگ و موفق سعي مي كند بيش از همسرش به مادر او نزديك شود. 9- هيچ گاه به عقايد و اعتقادات همسرتان توهين نكنيد، اگرچه آن عقايد مسخره و خرافي باشند، نه اين كه بر اين عقايد غلط صحه بگذاريد اما از راه صحيح واردش شويد. 10- هيچ گاه در مقابل همسرتان ابراز عجز و ناتواني نكنيد. اگر ازدواج را خانه اي فرض كنيد، مرد ستون اين خانه را تشكيل مي دهد كه اگر خللي در آن به وجود آيد، خانه يك باره فرو مي ريزد. هميشه سعي كنيد در مشكلات قوي باشيد و اين قدرت را به همسرتان نيز انتقال دهيد و دلگرمش سازيد. 11- هيچ گاه با همسرتان لجبازي نكنيد، چون از پيش بازنده ايد! 12- چنانچه همسر شما نقطه ضعفي دارد به رخش نكشيد. شما و همسرتان رفيق هم هستيد نه رقيب. 13- سعي نكنيد همسرتان را با كسي مقايسه كنيد مگر اين كه هدفتان اين باشد كه بين آن دو كينه و دشمني به وجود آوريد. هر كسي خصوصياتي دارد، و هيچ كس با ديگري قابل قياس نيست. 14- هيچ گاه سعي نكنيد جلوي گريه و اشك ريختن همسرتان را بگيريد. خانم ها به مراتب بيش از مردان گريه مي كنند و با اين كار به آرامش مي رسند. 15- بيش از آن كه شوهر همسرتان باشيد دوست او باشيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 7:41 توسط پرنده عاشق |
|
|
روزي به شيوانا خبر دادند كه پدر و مادر سه كودك در اثر بيماري ناشناخته اي فوت كرده اند و سربازان امپراتور چون مي ترسند سه كودك هم به بيماري دچار شده باشند آنها را داخل خانه خودشان در كنار اجساد زنداني كرده اند. شيوانا ناراحت و خشمناك به سوي كلبه آن خانواده رفت و از نگهبانان امپراتور خواست از مقابل او رد شوند تا براي كودكان غذا ببرد. نگهبانان به شيوانا گفتند كه چون احتمال شيوع بيماري وجود دارد ديگر به او اجازه خروج نخواهند داد. شيوانا قبول كرد و وارد فضاي قرنطينه شد. او ابتدا اجساد را دفن كرد و سپس تمام محيط منزل را با آب و آهك ضدعفوني نمود. سپس كودكان يتيم را تميز و تر و خشك كرد و كثافات موجود در منزل را با دست خود از سطح كلبه برداشت و در خاك دفن كرد. چند هفته اي كه گذشت و آثاري از بيماري در شيوانا و بقيه كودكان ظاهر نشد، اهالي دهكده قبول كردند كه قرنطينه برداشته شود و شيوانا و كودك يتيم به مدرسه بازگردند. چند روز بعد از بازگشت شيوانا به معبد خبر رسيد كه از بدن نگهبانان كلبه بوي تعفني شديد به مشام مي رسد و آنها معتقدند كه به خاطر نگهباني از كلبه دچار اين مشكل شده اند و در نتيجه بايد كلبه و كودكان يتيم از بين بروند. اما شيوانا با تمسخر به آنها گفت كه بوي تعفن ربطي به كلبه ندارد و از وجود خود آنها ريشه مي گيرد. افسر نگهبانان امپراطور براي اثبات نظريه خود از جمع خواست تا دست و لباس شيوانا و كودكان يتيم را بو كنند تا متوجه شوند كه حق با چه كسي است. اما وقتي دست و لباس شيوانا و كودكان را بوييدند متوجه شدند كه بر خلاف آن چه گفته شده بوي بسيار لطيف و معطري از دست و لباس آنها به مشام مي رسد. افسر نگهبان با حيرت از شيوانا پرسيد: « چرا شما به جاي تعفن بوي عطر و گلاب مي دهيد؟» شيوانا با تبسم گفت: «كسي كه گل هديه مي دهد چه بخواهد و چه نخواهد قدري از عطر گل در دستانش باقي مي ماند. بهتر است از نگهبانان بپرسيد چه چيزي هديه داده اند كه دچار اين مشكل شده اند!؟» |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 9:40 توسط پرنده عاشق |
|
|
افكار، احساسات و اميدهايتان را در خود نريزيد و با دوستان و خانواده تان درددل كنيد. افرادي كه همه چيز را در خود مي ريزند و آنها را با كسي در ميان نمي گذارند، احساس تنهايي و انزوا مي كنند و معتقدند كه هيچ كس دركشان نمي كند. كساني كه درددل مي كنند حتي اگر همه چيز مطابق ميل شان پيش نرود، احساس رضايت و اميدواري مي كنند. «علي» سال ها بود كه نقاشي مي كرد و در اوقات فراغت با آبرنگ، مناظر زيبايي مي كشيد. گاهگاهي با نقاشي هايش نمايشگاهي در محل ترتيب مي داد يا بعضي از آنها را براي فروش در فروشگاه يا گالري مي گذاشت. علي تعبيرهاي عجيب و غريب مي نمود و فكر مي كرد كسي دركش نمي كند و اين مسئله برايش عذاب آور بود. هر بار كه كسي از او مي پرسيد فروش داشته يا نه، علي از كوره درمي رفت و از خود مي پرسيد چرا آنها او را درك نمي كنند؟ چرا كساني كه اصولا بايد به او نزديك باشند تا اين حد از او فاصله دارند؟ اين افكار در وجودش ريشه دوانده و باعث شده بود كه ديگر در كنار خانواده اش احساس راحتي نكند. اما چيزي كه بعد علي متوجه شد اين بود كه اعضاي خانواده اش نمي توانند فكرش را بخوانند و يكي از دلايلي كه باعث مي شد نتوانند او را درك كنند، اين است كه او هيچ وقت به آنها نگفته بود كه چه چيزي واقعا برايش مهم است. افرادي كه از نظر اجتماعي رك و روراست هستند، ميزان رضايتشان از زندگي 24 درصد بيشتر از كساني است كه اين ويژگي را ندارند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 9:39 توسط پرنده عاشق |
|
|
آلماني ها داستاني دارند به اين مضمون كه: روزي مردي ديد تبرش سر جايش نيست و بلافاصله به همسايه اش شك كرد. مدتي او را زير نظر گرفت و متوجه چيزهايي شد كه قبلا نمي ديد! يعني متوجه شد كه همسايه اش خيلي مشكوك رفتار مي كند و كارهايش مرموز به نظر مي رسد. او از اين كه تاكنون متوجه اين خصوصيت همسايه نشده بود تعجب كرد و نتيجه گرفت كه با اين شيوه رفتار و زندگي حتما همين همسايه تبر او را دزديده است و با اطمينان از اين موضوع لباس پوشيد تا نزد قاضي برود و از همسايه شكايت كند. در اين هنگام همسر مرد سر رسيد و معلوم شد كه تبر را همسر مرد جابجا كرده و در جايي ديگر قرار داده و همسايه بي گناه است. مرد دوباره در رفتار و حركات و سكنات همسايه دقيق شد و متوجه شد كه او فردي است بسيار معصوم و با شخصيت و دوست داشتني كه اصلا به كشي كاري ندارد و آنقدر اصيل است كه اساسا امكان ندارد مال كسي را بردارد و كار خلافي انجام دهد!!! در واقع اين سمت اشتباه نگاه مرد بوده است كه باعث شد همسايه تبديل به موجودي چند چهره شود! چند نفر را مي شناسيد كه مانند آن همسايه، فقط به خاطر يك «سمت اشتباه نگاه»، قرباني صدها اتهام و بي حرمتي شده اند و با مرور زمان مشخص شده است كه اين فقط نگاه اشتباه بوده كه باعث خطاكارنمايي آنها شده است؟! شخصي به صداقت همسرش مطمئن نيست و در لابه لاي حرف ها، برق چم ها و لحن گفتارش چيزي مشكوك و آزار دهنده اي مي بيند كه از نظر او همسر را سزاوار هزار جمله ناگفتني مي كند و بعد وقتي متوجه معصوميت و بي خبري همسر مي شود تنها چيزي كه برايش مي ماند شرمندگي و توسل به كلمه تكراري مرا ببخش است! شخص ديگري نزد صاحب كار مدام از همكار كناري اش بد مي گويد و با دليل و مدرك و جمع كردن قرائن و شواهد و با دلايل متقن و مستدل ثابت مي كند كه همكار كناري اش دشمن مجموعه است و لايق توبيخ و تنبيه و حتي اخراج و ... بعد كه پرده ها كنار مي رود و صداقت گفتار و كردار همكار كناري ظاهر مي شود، تنها مقصر اصلي يك سوء تفاهم كوچك و يك سمت اشتباه نگاه قلمداد مي شود و داستان تكراري جلب رضايت مكدر شده همكار تكرار مي شود. پدر و مادر يك دختر يا پسر جوان، با چند دقيقه دير شدن و ساعتي خلوت گزيني جوان، هزار و يك فكر و خيال در سر خود مي پرورانند و مخفيانه سعي مي كنند سر از كار جوان درآورند و وقتي ناغافل وسط ميدان مي پرند و مي خواهند به زعم خود جوان را سربزنگاه غافلگير كنند مي بينند سمت نگاهشان اشتباه بوده است و فضاي فكري جوان از زمين تا آسمان با پنداشته هاي آنها تفاوت دارد. سمت اشتباه نگاه در هر ثانيه هزاران نفر را در معرض اتهام هزاران كار ناكرده قرار مي دهد و لحظاتي را كه مي توانند مملو از محبت و عشق و لطافت باشند، به ساعت هاي عذاب آور و كشيك و بازپرسي و بازرسي هاي آشكار و مخفي تبديل مي كند. ديوار هاي اعتماد و اطمينان با يك سمت اشتباه نگاه، ترك بر مي دارند و لحظاتي كه مي توانند از طريق با هم بودن گرم و لطيف شوند در سردي تنهايي و خلوت و انزوا مي سوزند و از بين مي روند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:19 توسط پرنده عاشق |
|
|
محبوبه جديد «رونالدو» همچنان عوارض نمايش مد جنجالي و غير عادي خود را تحمل مي كند و اين بار چنان از سؤال هاي كنايه اميز و متلك هاي خبرنگاران درباره وابستگي اش به ستاره برزيلي فوتبال به خشم آمد كه مي خواست پاي پلكان هواپيما به آنان حمله كند. «ريكا اليويرا» كه در عرصه مد فعال است، در شو لباس «TNG» با مدهاي عجيب و غريب از جمله پيراهن و ساق پوش ورزشي توجه حضار را جلب كرد. اما تبليغ فداكارانه او براي رونالدو، با پوشيدن پيراهن هاي اسپرت با شماره 9 ستاره برزيل و رئال مادريد در موزه «ريودوژانيرو» و ابراز عشق علني موجب هيجان خبرنگاران شد، به خصوص پس از آن كه مدل هاي لباس عروس را به نمايش گذاشت و اين تصور را ايجاد كرد كه توقع ازدواج با رونالدو را دارد. خبرنگاران از اواسط ژانويه تا كنون با اين سوژه به متلك گويي به «اليويرا» مانكن برزيلي پرداخته و با يادآوري سابقه رونالدو و بي وفايي و رسوايي هاي عشقي او، دخترك را تحت فشار گذاشته اند. جالب اين كه اينگونه سناريوهاي بنگاههاي اقتصادي غرب، سودهاي كلاني را از اين طريق به جيبشان سرازيرمي كنند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 19:18 توسط پرنده عاشق |
|
|
پيرزن باتقوايي در خواب خدا را ديد و به او گفت: «خدايا، من خيلي تنها هستم. آيا مهمان خانه ي من مي شوي؟» خدا قبول كرد و به او گفت كه فردا به ديدنش خواهد آمد. پيرزن از خواب بيدار شد، با عجله شروع به جارو كردن خانه كرد. رفت و چند نان تازه خريد و خوشمزه ترين غذايي را كه بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند. چند دقيقه بعد در خانه به صدا در آمد. پيرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز كرد. پشت در پيرمرد فقيري بود. پيرمرد از او خواست تا غذايي به او بدهد. پيرزن با عصبانيت سر فقير داد زد و در را بست. نيم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پيرزن دوباره در را باز كرد. اين بار كودكي كه از سرما مي لرزيد از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پيرزن با ناراحتي در را بست و غرغركنان به خانه برگشت. نزديك غروب بار ديگر در خانه به صدا درآمد. اين بار پيرزن مطمئن بود كه خدا آمده، پس با عجله به سوي در دويد. در را باز كرد ولي اين بار نيز زن فقيري پشت در بود. زن از او كمي پول خواست تا براي كودكان گرسنه اش غذايي بخرد. پيرزن كه خيلي عصباني شده بود، با داد و فرياد، زن فقير را دور كرد. شب شد ولي خدا نيامد. پيرزن نااميد شد و رفت كه بخوابد و در خواب بار ديگر خدا را ديد. پيرزن با ناراحتي به خدا گفت: «خدايا، مگر تو قول نداده بودي كه امروز به ديدنم مي آيي؟» خدا جواب داد: «بله، ولي من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه بار در را به رويم بستي!» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 15:50 توسط پرنده عاشق |
|
|
1- ابراز عشق و محبت 2- احترام به يكديگر 3- خود آرايي 4- حفظ روابط همسري 5- توليد نسل 6- حفظ عفت 7- حفظ تعادل و توازن در زندگي 8- وجود اهداف روشن در زندگي 9- درك متقابل همسر 10- عدم انگيزه ها و نيازهاي كاذب 11- وجود انگيزه هاي سالم و متعالي 12- تناسب ميان اهداف و نيازهاي فردي و جمعي در زندگي خانوادگي 13- روابط مبني بر عواطف و احساس هاي سالم و استوار 14- احساس ارزشمندي به همديگر و احترام 15- درك تفاوت ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 15:14 توسط پرنده عاشق |
|
|
آيا مي دانيد زبان عشق چيست؟ زبان، بيان و يا راهكاري است كه فرد مي تواند از طريق آن عميق ترين نياز خود را كه همان عشق ورزيدن و محبت است ابراز نمايد. 1- زماني براي بودن در كنار هم: به وقتي برمي گردد كه شما با همسر خود مي گذرانيد. مي توانيد اين زمان را در تاريخ هاي معيني ايجاد كنيد با همسرتان بيرون برويد. حتي مي توانيد براي مدت كوتاهي تلويزيون را خاموش كنيد و با همسرتان گفت و گو كنيد. 2- كدام تاثير و تصديق: ممكن است برخي از شما دوست داشته باشيد تا با تاثير كارها و رفتار همسرتان عشق خود را به او نشان دهيد. در اين صورت قدرداني و تعيين شما را برمي انگيزد كه با شور و حال بيشتري به كارهاي منزل بپردازد جملاتي مانند: متشكرم يا واقعا عالي بود عشق و محبت شما را براي همسرتان بيشتر آشكار مي كند. 3- هديه: اگر شما نيز براي ابراز عشق به همسر خود راه هديه دادن را مي بنديد بنابراين بايد اين را هم بدانيد كه اين هدايا در نظر همسرتان تنها اشيايي مادي نخواهند بود بلكه عبارت و جملات عاشقانه اي هستند كه عشق و محبت شما را به او اثبات مي كنند. ۴- كمك در كارها: شايد شما دوست داشته باشيد براي نشان دادن محبت خود به همسرتان در كارهاي منزل به او كمك كنيد. آنها نيز اين كمك شما را بيشتر از هر چيز ديگري مي پسندند به عنوان مثال يك روز به همسرتان مرخصي بدهيد و مسئوليت كارهاي آن روز را خودتان به عهده بگيريد. حتي مي توانيد به تعمير وسايل منزل بپردازيد و يا در شستشوي حياط و آب دادن درختان به همسرتان كمك كنيد.
۵- ارتباط فيزيكي برخي از شما ترجيح مي دهيد تا برقراري ارتباط فيزيكي بيشتر با همسرتان عشق و محبت خود را به او ابراز نماييد. در اين صورت نوازش او بسيار ارزشمند خواهد بود.
گاهي زوجين زبان عشق يكديگر را نمي شناسند و آن را درك نمي كنند و همين امر آنها را دچار مشكل مي كند بنابر اين آنها بيهوده مي كوشند تا از راههاي ديگري عشق خود را به يكديگر ابراز نمايند. براي مثال فرض كنيد كه همسر شما دوست دارد تا شما با كمك در كارهاي منزل محبت خود را به او نشان دهيد، ولي شما احساس مي كنيد كه دادن هديه براي ابراز عشقتان به او روش بهتري است در اين صورت ممكن است همسرتان از هديه خشنود شود ولي كمك شما در كارهاي منزل نياز به دوست داشته شدن را بهتر و بيشتر ارضا خواهد كرد. براي همسر شما يك خانه تميز و مرتب بيشتر از يك كادو ارزش دارد بنابراين زبان عشق همسر خود را دريابيد و عشقتان از بهترين راهي كه او قادر به دركش است ابراز نماييد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 7:39 توسط پرنده عاشق |
|
|
غيبت دانشگاههاي ايراني در بين دانشگاه هاي جهان براي دومين سال پياپي، نشريه بين المللي «تايمز هاير» اقدام به انتشار 200 رتبه اول دانشگاههاي جهان و 50 رتبه برتر دانشگاههاي هر قاره نموده است. به گزارش فارس، بر اساس آخرين رتبه بندي اعلام شده از سوي تايمز هاير، دانشگاه هاروارد آمريكا با فاصله اي نسبتا زياد، 100 امتياز كامل، به عنوان برترين دانشگاه جهان اعلام شد. دانشگاه تكنولوژي ماساچوست يا ام آي تي، با 86 امتياز رتبه دوم را به خود اختصاص داد. پس از آن، دانشگاه كمبريج و آكسفورد انگليس، طي رقابتي فشرده، رتبه هاي سوم و چهارم را به دست آوردند و دانشگاههاي استنفورد، بركلي، بيل، كاليفرنيا و پرينستون همگي از آمريكا در رده هاي پنجم تا دهم قرار گرفتند. در اين ليست كه اسامي و امتيازات 200 دانشگاه برتر جهان به تفصيل آمده است هيچ نامي از دانشگاههاي ايران وجود ندارد. در ميان كشور هاي آسيايي، دانشگاه پكن و دانشگاه توكيو به ترتيب، در رتبه پانزدهم و شانزدهم قرار گرفتند و دانشگاه ملي سنگاپور نيز در رده بيست و دوم جاي گرفت. همچنين در بين 50 دانشگاه برتر آسيا و اقيانوسيه نيز هيچ نامي از دانشگاه هاي ايران به چشم نمي خورد. 75 درصد پوشاك خارجي و توليدات داخلي در حال حاضر به دليل فرهنگ نامناسب مصرف در كشور و تمايل مردم به سمت خريد پوشاك خارجي، بسياري از محصولات توليد داخل با نام هاي خارجي و با پنج برابر قيمت اجناس با مارك ايراني به فروش مي رسند، به طوري كه 75 درصد پوشاكي كه در بازارهاي داخلي با نام خارجي عرضه مي شوند، در ايران توليد شده اند. دكتر هادي غنيمي فرد، رئيس خانه صنعت و معدن، تاكيد كرد: براي اين كه حضوري فعال در بازارهاي جهاني داشته باشيم نبايد تعرفه هاي وارداتي را كاهش دهيم، بلكه بايد تسهيلات لازم را براي توليد فراهم شود تا در اين شرايط سرمايه گذاران اقدام به توليد كنند. برپايي كارگاههاي آموزش پيش از ازدواج سلسله كارگاههاي آموزش پيش از ازدواج توسط مركز مشاوره دانشگاه تهران، عصر هاي جمعه در كوي دانشگاه تهران برگزار مي شود. جلسه اول اين كارگاه چندي پيش برگزار شد كه در آن حدود 20 نفر دختر و پسر شركت داشتند كه به آموزش و نامه نگاري و بيان احساسات عاشقانه و رد و بدل كردن آن ها بين شركت كنندگان گذشت. راهكار يك نماينده مجلس براي حل مسئله زنان خياباني يك عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس هفتم، ازدواج موقت و تشكيل خانه عفاف را چاره ساز سازماندهي به بحث زنان خياباني دانست و گفت: اگر بتوانيم محتواي «خانه عفاف» را همانند نام مقدس آن، تقدس بخشيم ، قطعا بخشي از گرفتاري ها حل مي شود. مرتضي فضل علي گفت: وجود پديده زنان خياباني واقعا مساله اي زشت و نامبارك براي جمهوري اسلامي ايران است و قطعا با وجود اين همه حوزه هاي ديني، سازمان هاي تبليغاتي و دستگاههاي فرهنگي و ارشادي و ساير دستگاههاي ديگر، وجود اين پديده بسيار ناميمون است. وي افزود: البته زنان خياباني به چند گروه تقسيم مي شود، اول عده اي كه به هر صورت دنبال سود جويي ها و لاابالي گري ها و ناهنجاري هاي اجتماعي هستند و بخش ديگري كه معمولا نيز رشد اخير پديده زنان خياباني را در كشور موجب شده است، زناني هستند كه به دليل فقر و نداري و بدبختي تن به اين مسله داده اند. پرداخت پاداش بازنشستگان مجيد يارمند گفت: طبق مصوبه دولت، به كارفرمايان بازنشستگان تامين اجتماعي قبل از سال 79 كه در شركت هاي دولتي مشغول به كار بوده اند، اجازه داده شد كه پاداش آنها را از بودجه هاي خود شركت ها پرداخت كنند. وي در ادامه در خصوص زمان پرداخت پاداش گفت: زمان پرداخت آن بستگي به بودجه شركت ها داشته و شركت ها تاكنون منتظر مجوز دولت بوده اند و با ابلاغ اين مصوبه مي توانند از بودجه خود شركت ها اين پاداش را به بازنشستگان پرداخت كنند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 7:36 توسط پرنده عاشق |
|
|
مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و مي خواست دسته گلي براي مادرش كه در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود. وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد كه روي جدول خيابان نشسته بود هق هق گريه مي كرد. مرد نزديك دختر رفت و از او پرسيد: «دختر خوب، چرا گريه مي كني؟» دختر در حالي كه گريه مي كرد، گفت: «مي خواستم براي مادرم يك شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم در حالي كه گل رز 2 دلار مي شود. مرد لبخندي زد و گفت: «با من بيا، من براي تو يك شاخه گل رز قشنگ مي خرم.» وقتي از گل فروشي خارج مي شدند، مرد به دختر گفت: «مادرت كجاست؟ مي خواهي تو را برسانم؟» دختر دست مرد را گرفت و گفت :«آنجا» و به قبرستان آن طرف خيابان اشاره كرد. مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يك قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت، طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت ، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي كرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 20:8 توسط پرنده عاشق |
|
|
به تازگي متوجه مطلبي شدم كه كشف آن برايم بسيار جالب و قابل توجه است. موضوع از اين قرار است كه من مرتب خود را نقد مي كنم. اخيرا در مقاله اي خواندم كه يكي از مهمترين گزينه ها در ايجاد افسردگي خود انتقادي شديد است. مدتي با خود كلنجار رفتم. مگر مي شود آدم خودش را نقد نكند، از طرفي هم مي ديدم اين به محاكمه كشيدن مرا از نشاط دور مي كند، كارهايم را از دور دنبال مي كنم و با اين كار خود را آزرده مي كنم، عاقبت كار هاي من؟ مگر مي شود مطمئن بود كه اشتباه نكنم؟ سرتان را درد نياورم نتيجه اينكه به قول آندره ژيد: آنجا كه نتواني گفت چه بهتر از اين، بگو هرچه باداباد. نيك بختي بزرگي در اين جمله نهفته است. با نقد هم به گونه اي ديگر مي شود روبرو شد. انتقاد را بايد از ديگران شنيد اگر همين مقدار توان روبرو شدن را داشته باشيم به نتايج دلخواه دست خواهيم يافت و صد حيف كه نقد دستاويزي براي تنهايي ماست. مثل باد و برق متنفر مي شويم. چرا؟ تفاوت ديدگاهها در دوست داشتن دست مايه حذف رقيب شده است. با ورزش هم كه معصومانه ترين شكل ارتباط است رحم نكرده ايم. آبي و قرمز به جان هم افتاده اند و تفاوت رنگها كه مي توانست ايجاد انگيزه براي رقابت سالم باشد به اهرم هاي ابراز خشونت بدل شده. در مصاحبه ها مي بينيم و مي خوانيم كه همه داراي روحيه نقد پذير هستند؛ اما اگر جرات داري وزارتخانه اش را نقد كن! شهامت سوال را از دست داده ايم. پرسشگري حق است و پاسخگويي وظيفه. اما راستش را بخواهيد اين طور نيستيم. بر افروخته مي شويم، توي ذهن دنبال اسم و آدرسش مي گرديم تا پدرش را در بياوريم. اصلا چرا راه دور برويم، انتقاد همسر را تاب نمي آوريم و من متحيرم چگونه به تفاهم دست مي يابيم؟ من خيال دارم كه خود را آزار دهم و پيش از آن كه در دام افسردگي گرفتار شوم دست از خود انتقادي برداشته و به انتقاد ديگران خوب گوش كنم. هر چه باداباد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:33 توسط پرنده عاشق |
|
|
شمع ها به آرامي مي سوختند. فضا به قدري آرام بود كه مي توانستي صحبت هاي آنها را بشنوي. اولي گفت: من صلح هستم! با اين وجود هيچ كس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد، من معتقدم كه از بين مي روم . سپس شعله اش به سرعت كم شد و از بين رفت. دومي گفت: من ايمان هستم! با اين وجود، من هم ناچارا مدت زيادي روشن نمي مانم، بنابراين معلوم نيست كه چه مدت روشن باشم. وقتي صحبتش تمام شد، نسيمي ملايم بر آن وزيد و شعله اش را خاموش كرد. سومي گفت: من عشق هستم! و آن قدر قدرت ندارم كه روشن بمانم. مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا درك نمي كنند. آنها حتي عشق ورزيدن به نزديك ترين كسانشان را هم فراموش مي كنند و كمي بعد او هم خاموش شد. شمع چهارم گفت: نترس. تا زماني كه من روشن هستم، مي توانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن كنيم. من اميد هستم. كودك با چشمهاي درخشان، شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن كرد. چه خوب است كه شعله اميد هرگز در زندگي تان خاموش نشود. آنوقت هر يك از ما مي توانيم هر چهار شمع زندگي مان را باهم نگهداري كنيم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 7:49 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه كليد شكلاتي روس ها يك صفحه كي بورد كامپيوتر خوشمزه درست كردند! به گزارش روسي نيوز، روس ها اين صفحه كليد خوشمزه را از جنس شكلات تهيه كردند. البته اين صفحه كليد به نحوي ساخته شده كه كسي فكر نمي كند اين صفحه كليد غير واقعي است. اين صفحه كليد در شهر «آكاتريبورگ» روسيه تهيه شده است. اين شكلات 12 متر طول دارد كه ابعاد هر كليد آن 30 در 30 سانتي متر مي باشد. كارشناسان شكلات سازي مي گويند كه در اين شكلات تمام دكمه هاي صفحه كليد در محل استاندارد خود قرار گرفته اند و دقيقا شبيه به يك صفحه كليد واقعي طراحي شده اند. بزرگترين موزه دريايي آسيا كارشناسان در بقاياي يك كشتي باستاني بزرگ موزه دريايي آسيا را بنا كردند. اين كشتي در جاده ابريشم دريايي واقع شده و به بزرگترين موزه دريايي آسيا تبديل خواهد شد. محل اين كشتي در جنوب درياي چين و در شهر يانگ جيانگ قرار دارد. به احتمال زياد اين موزه در سال 2007 افتتاح مي شود. به گفته باستان شناسان، اين كشتي يكي از سالم ترين كشتي هاي غرق شده است كه تاكنون پيدا شده و قرار است ميزبان هزاران جهانگرد علاقه مند باشد. اين كشتي يا بزرگترين موزه دريايي آسيا «جاده ابريشم درياي چين» نام گرفته است. گفتني است كه پيش از اين در سالهاي گذشته چيني ها اقدام به «جاده ابريشم زميني» كرده بودند كه توريست هاي زيادي را به خود جلب كرده بود و هر ساله صد هزار توريست براي ديدن جاده ابريشم كه البته از خاور ميانه تا شرق دور طول دارد، مي روند اما اصلي ترين مسير آن در چين است و حالا چيني ها به فكر جاده ابريشم دريايي افتاده اند. روزي 18 تا 21 ساعت خواب يك پسر نوجوان آمريكايي روزانه بين 18 تا 21 ساعت مي خوابد. خانواده اين پسر 15 ساله مي گويند، با شب كريسمس امسال، اين دومين كريسمسي است كه فرزندشان در خواب بوده است و از شدت خواب نتوانسته مراسم شب كريسمس را با آنها سپري كند. اين پسر هميشه تنها براي دوش گرفتن و رفتن به دستشويي و غذا خوردن از خواب بيدار مي شود و دوباره به خواب مي رود. تاكنون محققان و پزشكان نتوانسته اند دليل اين اختلال را كشف كنند. عده اي سندروم زمان 11 را دليل اين اختلال معرفي كرده اند، اما متوجه نشدند كه اين سندروم چرا پديد آمده است. اين بيماري در نوجوان آمريكايي در حالي رخ داده كه هم اكنون 70 ميليون نفر در آمريكا از بيخوابي رنج مي برند! زندگي پنگوئن ها در بيابان هاي گرم تركمنستان با ابتكاري جديد قصد دارد، توريست هاي داخلي و خارجي را به وسط يكي از گرم ترين بيابان هاي خود بكشاند. رئيس جمهور تركمنستان چندين ميليون دلار خرج كرده تا يك محوطه پر از يخ را در وسط بيابان تاسيس كند و از ده ها پنگوئن نگهداري كند. به اين ترتيب بيش از 15 ميليارد دلار خرج شده تا در يك باغ وحش يخي بزرگ در وسط بيابان «كاراكروم» پنگوئن ها را نگهداري كنند. چون پنگوئن ها به خاطر گرم شدن كره زمين در معرض نابودي هستند، اكنون توسط يخ هاي مصنوعي و ايجاد فضايي سرد به وسيله دستگاه هاي منجمد كننده، محيطي مناسب براي زندگي پنگوئن ها بوجود آورده اند. در واقع كاخ يخي در وسط بيابان تركمنستان ساخته مي شود تا پنگوئن ها به راحتي در آن زندگي كنند و محلي براي جذب توريست ها شود. پيتزاي رايگان براي فروش طلاي بيشتر!! يكي از طلافروشي هاي آمريكا با مشكل ركود فروش مواجه شده است و مشتريان خود را از دست داده است لذا براي مقابله با اين مشكل ابتكاري عجيب از خود به خرج داده است. اين جواهر فروش به مشتريان خود پيتزا و نوشابه رايگان مي دهد. صاحب اين جواهر فروشي بر خلاف تبليغات وسيعي كه در سال گذشته داشته، متاسفانه نتوانسته بود مشتري را به سوي خود بكشاند و فروش خوبي داشته باشد، اما با ارائه پيتزا و نوشابه رايگان روز به روز به تعداد مشتريان اين جواهر فروشي اضافه مي شود. مردم از اين طرح استقبال كرده اند و براي خوردن پيتزاي مجاني به اين فروشگاه مي روند و در حين خوردن پيتزا، طلا و جواهر نيز خريداري مي كنند. صاحب اين جواهر فروشي براي پايان اين طرح جديد تصميمي ندارد و گفته كه فعلا در فروشگاهش پيتزا هم عرضه مي كند تا كاروبارش روبه راه شود و فروشش هم بالا رود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:2 توسط پرنده عاشق |
|
|
1- پذيرش استرس در زندگي به عنوان عاملي براي ايجاد انگيزه، شيريني و حلاوت زندگي. 2- در ميان گذاشتن احساس ها و نظر هاي خود با يكديگر. 3- زوج هاي موفق سعي مي كنند در طول مدت زندگي از راههاي جديد براي حل مشكل زناشويي استفاده كنند. (خلق شيوه هاي جديد) 4- استفاده از افراد موفق ديگر، سازمان ها و مراكز مشاوره، جهت حل مشكل هاي زناشويي. (البته از افرادي كه الگوهاي موفقي هستند نيز جهت حل مشكل ها مي توان استفاده كرد.) 5- زوج هاي موفق سعي مي كنند با انطباق دادن خود با شرايط زندگي از شدت مشكل ها بكاهند. 6- زوج هاي موفق در رابطه با مسايل اقتصادي زندگي با هم صحبت كرده و تشريك مساعي پيدا مي كنند. 7- زوج هاي موفق، عزت نفس را با كسب معاش ارتباط نمي دهند. 8- زوج هاي موفق در رابطه با مسايل اقتصادي از خود عكس العمل مناسب نشان مي دهند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:46 توسط پرنده عاشق |
|
|
گيرنده: تو فرستنده: حاكم هستي تاريخ: امروز موضوع: خود تو عطف به: زندگي من پروردگار هستم و امروز به همه مشكلات تو رسيدگي مي كنم. به ياد داشته باش كه من هيچ نيازي به تو ندارم. چنانچه زندگي تو را در موقعيتي قرار داد كه در توان تو نبود، پس هيچ كوششي براي حل آن نكن. فقط آن را به من واگذار كن و در صندوق! نامه اي به خداوند بيانداز!! گره همه آن مشكلات باز خواهد شد، البته در مجراي زماني من. زماني كه آن را به صندوق انداختي با نگراني و دلواپسي هاي خود بر آن تمركز نكن . در عوض، به همه چيز هاي خوبي كه داري فكر كن. چيزهايي كه موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند. چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد، نااميد نشو. بدان مردمي در اين جهان زنگي مي كنند كه حتي داشتن اتوموبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند. چنان چه يك روز كاري را سپري كردي، به كسي فكر كن چه چند سال است بيكار است. چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي، به كسي فكر كن كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است. اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است، به زني فكر كن كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست. اگر اتوموبيلت در وسط جاده خراب شد و تو كيلومترها دور تر از شهر مانده اي، به شخصي فكر كن كه معلول و ناتوان است و در آرزوي پياده روي. چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي، به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه و مرتب كردن موهايش را دارد. اگر دچار ضرر و زيان شدي و با خود فكر كردي كه اين چه زندگي اي است، از خودت برس كه هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟ شكر گذار باش زيرا افرادي در اين كره خاكي زيسته اند كه حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند. اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها و سستي هاي ديگران يافتي به ياد داشته باش كه: «ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي» |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 7:53 توسط پرنده عاشق |
|
|
روزي يك مرد ثروتمند، پسر بچه ي كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند. آن دو يك شبانه روز در خانه محقر يك روستايي مهمان بودند. در راه بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟» پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!» پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه كردي؟» پسر پاسخ داد: «بله پدر!» و پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟» پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهار تا، ما در حياطمان يك فواره داريم و آنها رودخانه اي دارند كه نهايت ندارد. ما در خانه مان فانوس هاي تزييني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آنها بي انتهاست!» با ديدن حرفهاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسربچه اضافه كرد: «متشكرم پدر، تو به من نشان دادي كه ما چقدر فقير هستيم!» |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 7:52 توسط پرنده عاشق |
|
|
هيچ فردي قادر نيست دنياي اطراف، گذشته و آينده شما را ببيند و هيچ روانشناسي نمي تواند فكر فرد ديگري را بخواند. چندي پيش نامه دختر جواني را مي خواندم كه فريب يك مشاور دروغين را خورده بود، مشاورنمايي كه ادعا مي كرد قادر است، فكر همه را بخواند و اين دختر معصوم در اين بازي فريبكارانه، فريب خورده بود. وقتي متوجه شدم او دانشجوي سال سوم رشته روانشناسي است بيشتر تعجب كردم چرا كه اولين درس در كلاس هاي روانشناسي اين جمله است: روانشناسي، علم مطالعه رفتار است. از اينكه خطر از بيخ گوش اين دختر جوان گذشته بود و آسيب زيادي به او نرسانده بود خوشحالم اما او از من خواست، تا نسل جوان را هوشيار كنم، نسلي كه آينده ايران بدون شك در دستان آنهاست. من در اينجا به صراحت اعلام مي كنم تعبير خواب، روان شناسي خط و امضا، تله پاتي و .. همه مفاهيمي انتزاعي و در حد يك فرضيه هستند شايد بيشتر با عنوان يك سرگرمي تلقي شوند، زيرا در اين جهان كسي نمي تواند ادعا كند كه قادر است از دنياي دروني ديگران آگاه شود، البته گروهي از مردان خدا كه اسرار حق را آموخته اند، استثنا هستند. هركه را ااسرار حق آموختنند؛ مهر كردند و دهانش دوختند. اين افراد در كوچه و بازار راه نمي افتند تا توانايي هايشان را به رخ ديگران بكشند و حتي قدرت خود را ابراز نمي كنند. پس اگر كسي ادعا كند كه مي تواند دنياي گذشته يا آينده تان را ببيند دروغ محض است. در مبحث كلي تعبير خواب و رويا هم اگر فاكتورهايي مانند اضطراب روز يا نگراني فردا، در نظر گرفته نشود، هيچ حقيقتي را در آن نمي توان يافت. البته حساب هاي روياهاي صادقانه، كه مخصوص انبيا و مقربين بوده جدا از آن است. كمي تامل كنيد، فرض كنيد انساني قادر است فكر كسي را بخواند يا آينده فردي را پيشگويي كند در اين صورت فقط در زمينه تجارت مي تواند به چشم بر هم زدني مبلغ هنگفتي به جيب بزند آنوقت چگونه مي توان فريب راننده اي را خورد كه از صبح تا شب براي چند هزار تومان كار مي كند ولي ادعا دارد كه مي تواند طلسم بشكند و جادو باطل كند؟ و بعد هم جيبتان را خالي كند. تازه اين حداقل سوء استفاده است؛ دختران و پسران ساده لوح زيادي هستند كه گول اين شيطنت ها را خورده اند و به شدت آسيب ديده اند. در پايان به همه عزيزان توصيه مي كنم اجازه ندهند، افراد مدعي به حريم خصوصي شان وارد شوند و جز در نزد مشاورين تخصصي درددل نكنند، زيرا خطرات زيادي در انتظارشان است. ساده دلي است اگر كسي فقط از شما بپرسد متولد چه ماهي هستيد و بعد يك دنيا اطلاعات را پشت سر هم رديف كند و بخواهد شما را با اين بازي ساده تحت تسلط خويش در آورد. ساده باشيم. سادگي چيز خوبيست؛ اما ساده لوحي هرگز! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 8:16 توسط پرنده عاشق |
|
|
عينك تيره بدبيني ام را بسيار دوست داشتم چرا كه به وجودش عادت كرده بودم. فكر مي كردم اگر اين عينك نبود همه چيز تغيير مي كرد و من از تغيير مي ترسيدم. اين عينك در نوع خودش بي نظير بود. فروشنده هنگام فروختن آن امتحانش كرده بود. نور خورشيد از آن عبور نمي كرد. روزي پيرمردي اهل دل از كنارم گذشت. با ديدن عينك چند لحظه اي به من خيره شد و گفت: «آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.» فرداي آن روز موقع غروب آفتاب دوباره پيرمرد را ديدم او مرا به تماشاي غروب خورشيد دعوت كرد. من هم به نقطه اي كه او خيره شد نگاه كردم. يك چيز معمولي بود. خورشيد بايد غروب مي كرد اما در چهره پير مرد لذتي وصف ناشدني ديده مي شد. طاقت نياوردم و پرسيدم چه چيز اين غروب زيباست. پيرمرد گفت: خورشيد هميشه زيباست چه موقع طلوع و چه موقع غروب. گفتم: من تا به حال طلوع خورشيد را نديده ام. گفت: پس فردا صبح زود هنگام طلوع خورشيد همين جا باش. صبح فردا هنگام طلوع خورشيد آن جا بودم. باز هم پيرمرد سرشار از شوق بود و من بي تفاوت پيرمرد گفت: قله آن كوه را مي بيني چگونه پرتوهاي خورشيد روي آن پهن شده اند. خواستم قله را ببينم ولي با اين عينك نمي شد دوردستها را ديد. پس عينك را كمي جابجا كردم. توانستم بخشي از اين منظره را ببينم بسيار زيبا بود، كنجكاو بودم بيشتر ببينم. مدتها چشمانم از ديدن چنين زيبايي هايي محروم بودند. پس عينك را برداشتم. زيبايي اين منظره بي نظير بود. پيرمرد كه لبخندي از رضايت بر چهره اش نشسته بود گفت: «آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد.» او خواست از آنجا دور شود با اشتياق از او خواستم بماند و پرسيدم چرا همان لحظه اول از من نخواستي عينكم را بردارم. و جواب اين بود: «اين را هيچ كس جز خودت نمي توانست از تو در خواست كند. حالا هم عينك را برداشتي چون خودت خواستي.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 7:32 توسط پرنده عاشق |
|
|
شعبده بازي روي صحنه هنرنمايي مي كرد كه ناگهان گفت: حالا يك خانم بيايد روي صحنه تا من كاري كنم تا غيب شود! ناگهان مردي از ميان جمعيت فرخاست و گفت: آقاي شعبده باز! قربان دستت چند لحظه صبر كن تا من بروم مادرزنم را بياورم! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * مادرشوهر از عروسش پرسيد: «اگر از من بدت مي آيد، چرا عكسم را كنار بخاري گذاشته اي؟» عروس گفت: براي اين كه بچه ها به آتش نزديك نشوند!» * * * * * * * * * * * * * * * * * * حميد در يك تصادف زير ماشين رفت و له شد. احمد دوستش مامور شد كه اين خبر را طري به زنش بدهد كه از ترس و ناراحتي سكته نكند! به اين منظور به خانه دوست مرحومش رفت و در زد. وقتي زن حميد در را باز كرد، احمد گفت: آيا شوهر شما كوتاه و لاغر بود؟ خانم گفت: بله! چطور؟ احمد گفت: متاسفانه حالا دراز و پهن شده!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پسر بچه اي رو به رهگذري كرد وگفت: آقا ببخشيد ممكن است اين در را براي من باز كنيد؟ مرد در حالي كه در خانه را براي پسر باز مي كرد، گفت: آفرين! تو پسر خيلي با ادبي هستي، آيا از فردا ديگر خودت مي تواني در را باز كني؟ پسر بچه گفت: البته كه مي توانم چون تا فردا رنگ در حتما خشك شده! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سر سفره ناهار پدر خانواده رو به پسر بزرگش كرد و گفت: پسر جون يك ليوان آب برايم بياور. پسر بزرگ به خواهر وسطي دستور داد: مگر نمي بيني بابا تشنه است و آب مي خواهد؟ خواهر وسطي به برادركوچكتر گفت: زود پاشو برو يك ليوان آب بياور! برادر كوچكتر تا خواست حرفي بزند، مادر خانواده رو به شوهرش كرد وگفت: بابا جون، اينها آدم بشو نيستند! بلند شو يك ليوان آب خودت بخور يك ليوان هم براي من بياور!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * بهرام: در منزل ما حكومت با من است. من فرمان مي دهم و زنم اطالعت مي كند، مثلا ديشب ساعت 11 شب به زنم گفتم بايد فوران براي من آب گرم آماده كني و او در ظرف چند دقيقه آن را تهيه كرد. مهران: واقعا كه عجيب است، ولي تو آب گرم را در آن موقع شب براي چي مي خواستي؟ بهرام: آخه من عادت ندارم ظرفها را با آب سرد بشورم!! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * پدري با پسرش مي رفتند كه ناگهن پدر به داخل چاهي افتاد. پسر بر لب چاه آمد و گفت: جان بابا جايي نرو، الان مي روم طناب مي آورم و تو را بيرون مي كشم! * * * * * * * * * * * * * * * * * * * سعيد: من ديروز هزار تومان با آواز خواندن كار كردم. وحيد: چطوري؟ سعيد: پدرم صد تومان داد تا تشويقم كند كه آواز بخوانم. همين كه دهان باز كردم، مادرم نهصد تومان داد كه ديگر آواز نخوانم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7:57 توسط پرنده عاشق |
|
|
همانطور كه گفته شد انحرافات جنسي در نوجوانان و جوانان غالبا به صورت كامجويي هاي بدلي كه انحراف از مسير صحيح ارضاي جنسي است و به انحراف جنسي تعبير مي شود و به صورت متفاوتي بروز مي كند و متداول ترين آنها عبارت اند از: 1- استمناء 2- نظر بازي 3- بچه بازي و ... اكنون به بررسي استمناء به عنوان يكي از متداول ترين انحرافات جنسي مي پردازيم: استمناء در دوران بلوغ بيشتر اتفاق مي افتد، اگر شدت كشش جنسي زياد شود و به سوي وضع طبيعي و عادي رهبري نگردد، حالتي در نوجوان پديد مي آيد كه در نتيجه مايل است از شخص خود براي ارضاي نيروي شهواني استفاده كند. هرگونه انحراف جنسي در كودكان را بايد به نوعي عدم تكامل احساسات و نوعي رهايي از اضطراب تلقي كرد. در اين مورد بايد نحوه ارتباط والدين با كودك و كودك با ساير اطفال را مورد بررسي دقيق قرار داد. اگر تصحيح ارتباط و روش هاي رفتاري نتيجه اي نداد، كودك را بايد نزد روانپزشك برد. استمناء عوارضي را به دنبال دارد. از جمله پريدگي رنگ، حلقه سياه دور چشم، خسته و خواب آلود بودن، شرم اغراق آميز و كاذب، گوشه گيري و آشفتگي در خواب ديده مي شود. ناراحتي هايي كه در نتيجه استمناء در جوانان ايراني مشاهده شده به صورت زير بوده است: 1- احساس گناه 2- احساس اكراه و نفرت از خويش 3- ترس از جنون، كوري و عقيم شدن و ناتواني جنسي. در مورد زناني كه مبتلا به استمناء هستند، نصف آنها به مشكلات رواني منبعث از پشيماني و ندامت مبتلا مي شوند. در اين ميان عده اي فقط يك تا دو سال ناراحت مي گردند. در حالي كه عده بيشتري در حدود شش سال و نيم دچار اين گونه اضطراب ها خواهند بود. هيچ نوع از امور جنسي مانند استمناء باعث ناراحتي و نگراني خاطر زنان را فراهم نمي سازد. بعضي ها معتقدند كه استمناء جوان را خسته مي كند و در طبايع حساس توليد وسواس و ترديد عجيبي مي نمايد، به طوري كه افراد مبتلا همواره خجل و شرمسار هستند و خود را مجرم مي پندارند. هنگام بررسي امراض ذهني، فكري و رواني غالبا اين عادت ديده مي شود. در نوجوانان اگر استمناء زياد از حد باشد، علامتي از اختلال شخصيت ديده مي شود. بروز اين كامجويي بدلي در جوامع مختلف متفاوت است. اين كامجويي در جامعه ما با احساس گناه شديد همراه است و توليد اضطراب، افسردگي و خودكم بيني مي كند. در برخورد با اين شيوه ارضاي جنسي نمي توان نسخه واحدي پيچيد و نتيجه تحقيقات در جوامع ديگر را بدون در نظر گرفتن نتايج آن اعمال كرد. بايد نوجوانان، خاصه پسران را از اين عادت زشت و تظاهر به عشق بازي با خود كه در اين دوره شيوع دارد، بازداشت. اين امر در صورتي كه به درازا بكشد، نشانه بيماري رواني خواهد بود، اما در آغاز دوره نوجواني عيب بي اهميتي است كه درمان آن آسان مي باشد، به شرط آن كه مربي بكوشد اعتماد نوجوان را به خود جلب كند و از اين كه احساس گناه كاري در او بيدار شود، اجتناب ورزد و براي او فعاليت سالمي را فراهم كند تا بتواند اميال نوظهور او را تسلي بخشد يا جهت آنها را تغيير دهد. غذاي سبك ساده، عادت به برخاستن به محض بيداري و دوش گرفتن و تمرين بدني در اين موارد بسيار مفيدتر و موثرتر از عتاب ها و خطاب هاست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 7:44 توسط پرنده عاشق |
|
|
ساخت نخستين پليمر مقاوم حرارتي جهان نخستين پليمر هاي مقاوم حرارتي جهان كه در صنايع هوا و فضا استفاده مي شود، به دست تواناي متخصصان ايراني ساخته شد. با دستيابي محققان پژوهشگاه پليمر و پتروشيمي ايران به دانش فني طراحي و تهيه منومر هاي جديد، انواع پليمرهاي پايدار حرارتي توليد و در جهان به نام دكتر «شهرام مهدي پورعطايي» دانشيار و محقق ايراني به ثبت رسيد. اين محقق، پايداري در حرارت 816 درجه سانتي گراد، مقاومت در برابر انواع حلال ها، مواد شيميايي، نور و انواع تابش ها را از مزاياي اين پليمرهاي مقاوم حرارتي بيان كرد. دكتر مهدي پورعطايي گفت: اين مواد در صنايع هوا و فضا، ماهواره ها، صنايع الكترونيك، مخابرات ميكروالكترونيك، مدار چاپهاي كامپيوتر، صنايع موشكي، سكوهاي حفاري نفتي، خودروسازي، پوشش سيم ها، قالب ها و تهيه اسفنج ها كاربرد دارد. منومرهاي جديد طراحي شده، شرايط ايده آل را به پليمر نهايي القا مي كند به طوري كه خواص فيزيكي خود را در دماي 177 درجه سانتي گراد، 30هزار ساعت، در دما 260 درجه ، هزار ساعت و در دماي 816درجه سانتي گراد حداقل 5 دقيقه حفظ مي كند. طراحي دستگاه تست الكتريكي مدار چاپي مهندس «سيد محمد حسيني تهراني»، اظهار داشت: اين دستگاه براي تست تعداد زياد برد يكسان طراحي شده و با انواع تستري كه براي تست بردهاي نمونه به كار مي رود، متفاوت است. وي خاطر نشان كرد: تقريبا بيشتر دستگاههاي الكترونيكي با استفاده از مدار هاي چاپي ساخته مي شوند، مدارهاي چاپي وظيفه نگهداري قطعات را بر عهده دارند. مدار چاپي هر دستگاه با دستگاه ديگر متفاوت است و به همين دليل بر عكس ساير قطعات، به فرم آماده و استاندارد تست شده در دسترس نمي باشد و بايد براي هر دستگاه مدار چاپي خاصي تهيه شود. مهندس حسيني تهراني گفت: در ابتدا براي هر سري مدار چاپي مورد تست، نگهدارنده «فيكسچر» خاصي تهيه مي شود. اين صفحه عايقي است كه دقيقا مطابق سوراخ هاي برد مورد تست سوراخ كاري شده است. اجراي طرح تبديل روغن هاي خوراكي به سوخت طرح تبديل روغن هاي خوراكي مستعمل به «بيوديزل» به همت محققان پژوهشكده تحقيقات توسعه فن آوري خراسان اجرا مي شود. مهندس «عليرضا صادقيان»، گفت: روزانه مقدار زيادي روغن هاي مستعمل خوراكي در صنايع مختلف به دست مي آيد كه فاقد ارزش هستند و به محيط زيست آسيب مي زنند. وي ادامه داد: در حال حاضر فقط در كارخانه هاي چيپس سازي ده ها تن روغن خوراكي مستعمل توليد مي شود كه تنها كاربري آن در صنايع صابون سازي است. وي با بيان اين كه براي اجراي اين طرح سه گروه پژوهشي سيستمي، صنايع غذايي و مكانيك در پژوهشكده، مشاركت خواهند كرد، گفت: براي اجراي طرح نياز به طراحي موتورهايي داريم كه بيوديزل توليدي عمل احتراق را انجام دهد. ساخت حسگر خودكار نوربالا و پايين خودرو دو مبتكر فومني دستگاه تنظيم خودكار نور چراغهاي جلوي خودرو را ساختند. دستگاهي كه ابوطالب بشكول و روح ا... وحيدي ساخته اند به نوعي حسگر نوري مجهز است كه از فاصله 150 متري خودروي مقابل را تشخيص مي دهد و نور چراغ هاي جلوي خودرويي كه اين حسگر روي آن نصب شده است، به صورت خودكار به نور پايين تبديل مي كند و پس از عبور خودروي مقابل نور خودرو به نور بالا تبديل مي شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 7:43 توسط پرنده عاشق |
|
|
شب از نيمه گذشته بود. پرستار به مرد جواني كه آن طرف تخت ايستاده بود و با نگراني چشم به پير مرد بيمار دوخته بود نگاهي انداخت. پير مرد قبل از اين كه از هوش برود، مدام پسر خود را صدا مي زد. پرسار نزديك پير مرد شد و آرام در گوش او گفت: «پسرت اينجاست، او بالاخره آمد.» بيمار به زحمت چشم هايش را باز كرد وسايه ي پسرش را ديد كه بيرون چادر اكسيژن ايستاده بود. بيمار سكته قلبي كرده بود و دكتر ها ديگر اميدي به زنده ماندن او نداشتند. پير مرد به آرامي دستش را دراز كرد و انگشتان پسرش را گرفت. لبخندي زد و چشم هايش را بست. پرستار از تخت كنار كه دختري روي آن خوابيده بود، يك صندلي آورد تا مرد جوان روي آن بنشيند. بعد از اتاق بيرون رفت؛ در حالي كه مرد جوان دست پير مرد را گرفته بود و به آرامي نوازش مي داد. نزديك صبح حال پيرمرد وخيم شد. مرد جوان به سرعت دكمه ي اضطراري را فشار داد. پرستار با عجله وارد اتاق شد و به معاينه بيمار پرداخت ولي او از دنيا رفته بود. مرد جوان با ناراحتي رو به پرستار كرد و پرسيد: «ببخشيد، اين پير مرد چه كسي بود؟!!» پرستار با تعجب گفت: «مگر او پدر شما نبود؟!» مرد جوان گفت: «نه، ديشب كه براي عيادت دخترم آمدم براي اولين بار بود كه او را مي ديدم.» بعد به تخت كناري كه دخترش روي آن خوابيده بود، اشاره كرد. پرستار با تعجب پرسيد: «پس چرا همان ديشب نگفتي كه پسرش نيستي؟» مرد پاسخ داد: «فهميدم كه پيرمرد مي خواند قبل از مردن پسرش را ببيند، ولي او نيامده بود. آن لحظه كه دستم را گرفت، فهميدم كه او آنقدر بيمار است كه نمي تواند من را از پسرش تشخيص دهد. من مي دانستم كه او در آن لحظات چقدر به من احتياج دارد...» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 15:28 توسط پرنده عاشق |
|
|
داستاني را كه مي خواهم برايتان نقل كنم درباره ي سربازي است كه پس از جنگ ويتنام مي خواست به خانه ي خود بازگردد. سرباز قبل از اين كه به خانه برسد، از نيويورك با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: «پدر و مادر عزيزم، جنگ تمام شده و من مي خواهم به خانه بازگردم، ولي خواهشي از شما دارم. رفيقي دارم كه مي خواهم او را با خود به خانه بياورم.» پدر و مادر او در پاسخ گفتند: «ما با كمال ميل مشتاقيم كه او را ببينيم.» پسر ادامه داد: «ولي موضوعي است كه بايد در مورد او بدانيد، او در جنگ به شدت آسيب ديده و در برخورد به مين يك دست و يك پاي خود را از دست داده است و جايي براي رفتن ندارد و من مي خواهم كه اجازه دهيد او با ما زندگي كند.» پدرش گفت: «پسر عزيزم، متاسفيم كه اين مشكل براي دوست تو به وجود آمده است. ما كمك مي كنيم تا او جايي براي زندگي در شهر پيدا كند.» پسر گفت: «نه، من مي خواهم او در منزل ما زندگي كند.» آنها در جواب گفتند: «نه، فردي با اين شرايط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسؤول زندگي خودمان هستيم و اجازه نمي دهيم او آرامش زندگي ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردي و او را فراموش كني.» در اين هنگام پسر با ناراحتي تلفن را قطع كرد و پدر و مادر او ديگر چيزي نشنيدند. چند روز بعد پليس نيويورك به خانواده پسر اطلاع داد كه فرزندشان در سانحه سقوط از يك ساختمان بلند جان باخته و آنها مشكوك به خودكشي هستند. پدر و مادر او آشفته و سراسيمه به طرف نيويورك پرواز كردند و براي شناسايي جسد پسرشان به پزشكي قنوني مراجعه كردند. با ديدن جسد، قلب پدر و مادر از حركت ايستاد. پسر آنها يك دست و يك پا داشت!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 15:4 توسط پرنده عاشق |
|
|
اين موضوع يكي از مهم ترين بحث هايي است كه در كشور ما، چند سال است كه به مبحث داغي تبديل شده است. در كشور ما، نوجوانان وقتي قدم به دبيرستان مي گذارند در پي اين هستند كه در انتخاب رشته تحصيلي خود وسواس لازم را به خرج دهند كه بتوانند پس از اتمام تحصيلات، در رشته دانشگاهي مناسب پذيرفته شوند تا بعدا توانايي آن را داشته باشند كه با استفاده از مدرك خود، منبع درآمد خوبي كسب كنند. اما در اين بين، عده قليلي از آنها موفق مي شوند كه بتوانند كار مناسب با درآمد مكفي پيدا كنند. بعضي از دانشجويان ما، بر خلاف علاقه شخصي و بر خلاف ميل باطني خود، فقط به دنبال رشته اي پولساز مي روند. در جامعه امروز، جوانان براي پيدا كردن شغل مناسب و با درآمد مكفي علاوه بر مدرك تحصيلي متناسب، داشتن سرمايه كافي و عوامل چندي دخيل هستند. در كشور ما، متاسفانه خيلي از افراد بر سر پست هاي دولتي هستند مثل خدمت در اماكن دولتي، نمي توانند به حقوق دريافتي خود بسنده كنند، شايد اين حرف درست نباشد، مي توان گفت ميزان دريافتي آنان به قدري نيست كه كفاف دخل و خرج آنها را بدهد، به ناچار بايد به دنبال شغل هاي دوم و حتي سوم هم باشند، البته مي توان گفت شغل هاي كاذب به وضوح مي توان در سطح شهر مشاهده كرد معلمي كه نيمي از وقت خود را صرف آموزش در مدرسه مي كند و نيمي ديگر را يا در آژانس هي مسافرتي و يا سرويس بچه هاي كلاس خود است. بعضي از مسافر كش هاي محترم، كه اگر پاي درد و دل آن ها بنشيني، خيلي از آنها ليسانس هاي محترم دانشگاه ها هستند، پزشكان عزيزي كه بعد از فراغت از تحصيل و به علت عدم پذيرفته شدن در آزمون دستياري، سرويس هاي اورژانس راه اندازي كرده اند، خيلي از آنها رانندگان آمبولانس هستند. ولي چرا؟ چه بايد كرد، به نظر اسفناك است؛ اگر به آمار شركت كنندگان كنكور نگاهي بياندازيم، متوجه مي شويم كه شركت كنندگان پسر نسبت به سالهاي گذشته، كاهش چشم گيري يافته است، چرا كه آنها دريافته اند فقط نمي توانند با استفاده از مدارج عالي، سر كار مناسب بروند، پس بايد پس از اخذ ديپلم، كاري پيدا كنند و سرمايه اي فراهم كنند تا بتوانند در آينده از عهده مخارج زندگي خود بر آيند. اميدوارم روزي برسد كه جوانان كشور ما بتوانند، با فراغ بال، شغل مناسب خود را پيدا كنند، متناسب با عللاقه خود و آنقدر حقوق دريافت كنند كه بتوانند به شغل هاي دوم و سوم فكر نكنند تا بتوانند با به كارگيري قوه تخيل، تحولي در شغل خود ايجاد كنند تا كشور ما هم بتواند تحولاتي عظيم در سيستم كاري ايجاد كند و در اين بين هستند كساني ديگر كه چند شغل پردرآمد دارند و صبح نمي دانند كه ابتدا سر كدام شغلشان ظاهر شوند و سر انجام به اين نتيجه مي رسند هر شغلي كه برايشان نان و آب بيشتري دارد در آنجا حاضر شوند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 15:30 توسط پرنده عاشق |
|
|
زيتون، كه به نام علمي Oleaeuropaea شناخته مي شود، درختچه اي است به ارتفاع تقريبا سه متر ولي هنگامي كه در شرايط مساعد پرورش مي يابد ارتفاع آن حدود 12 متر و قطر تنه اش به 3 متر مي رسد. چوب درخت زيتون بسيار سخت و مقاوم است. رنگ آن زرد است كه خطوطي قهوه اي رنگ در آن وجود دارد. از چوب زيتون براي تهيه اشياء چوبي ظريف استفاده مي شود. برگ هاي آن سبز رنگ، بيضوي و دراز و به وضع متقابل يكديگر بر روي ساقه قرار گرفته اند. منشاء درخت زيتون احتمالا منطقه مديترانه بوده و از آنجا به نقاط ديگر دنيا راه يافته است. زيتون معمولا در اوايل تابستان شروع به گل دادن مي كند و ميوه آن كم كم ظاهر مي شود. در اواخر تابستان ميوه آن به ثمر مي رسد. در اين هنگام زيتون سبز است و به تدريج به بنفش و قهوه اي و سپس سياه مي شود، به طوريكه در اواخر پاييز كه موقع برداشت ميوه است رنگ آن به كلي تيره است. تركيبات شيميايي زيتون رسيده در حدود 30درصد روغن دارد. اين روغن مخلوطي از اولئيك اسيد، لينولئيك اسيد و پال ميتيك اسيد مي باشد. روغن زيتون مايعي است زلال به رنگ زرد روشن مايل به سبز يا زرد طلايي. براي استخراج روغن زيتون، ميوه ها را له كرده و در داخل كيسه اي مي ريزند و سپس كيسه را تحت فشار قرار داده تا روغن آن خارج شود. البته از باقيمانده تفاله زيتون كه روغن آن گرفته شده، تحت اثر آب جوش حرارت و فشار روغن زيتون معمولي را استخراج مي كنند كه ارزش روغن فشار اول را ندارد. زيتون داراي سديم، ويتامين A و E و آهن مي باشد. خواص دارويي زيتون زيتون رسيده از نظر طب قديم ايران گرم و قابض است و ميوه نارس زيتون سرد و خشك است و روغن زيتون گرم و خشك است. برگ درخت زيتون نيز گرم وخشك مي باشد. 1- روغن زيتون نرم كننده و صفرابر است. 2- روغن زيتون دفع كننده سنگ كيسه صفرا است. براي اين منظور بايد آن را با آبليمو مصرف كرد. 3- روغن زيتون كرم كش است. 4- روغن زيتون براي رفع سرفه هاي خشك مفيد است. 5- براي رفع خارش گزيدگي حشرات، روغن زيتون را به محل گزيدگي بماليد. 6- بدن بچه هايي را كه مبتلا به نرمي استخوان و كم خوني هستند با روغن زيتون ماساژ دهيد، اثر مفيدي دارد. 7- دم كرده برگ زيتون داروي خوبي براي پايين آوردن فشار خون مي باشد. 8- براي رفع پيوره لثه، روغن زيتون را بر روي لثه بماليد. 9- براي برطرف كردن خراش و ترك پوست، گليسيرين و روغن زيتون را به مقدار مساوي با هم مخلوط كرده و روي پوست بماليد. 10- دم كرده برگ درخت زيتون تب بر است. 11- جوشانده برگ درخت زيتون برطرف كننده نقرس و رماتيسم است. 12- براي سرباز كردن جوش ها و كورك ها زيتون را له كرده و روي جوش يا كورك بماليد. 13- دم كرده و جوشانده پوست درخت زيتون تب بر و درمان كننده مالاريا است. 14- پماد ميوه نارس زيتون براي سوختگي مفيد است. 15- جويدن برگ درخت زيتون براي از بين بردن زخم هاي دهان مفيد است. 16- براي رفع سستي فلج و لقوه و تقويت نيروي جنسي بايد 80 گرم روغن زيتون را با 14 گرم كندر و 16 گرم سياه دانه مخلوط كرده و به مدت سه روز از آن بخوريد. 17- مصرف روغن زيتون از امراض قلبي و سرطان جلوگيري مي كند. 18- و بالاخره روغن زيتون بهترين روغن براي پخت و پز مي باشد، زيرا در اثر حرارت خراب نمي شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 9:54 توسط پرنده عاشق |
|
|
هيچ زماني بهتر از هم اكنون براي اين كه دوستي مان را با دوستان قديمي تحكيم بخشيم نيست. اكنون ياد مي گيريم كه چگونه دشمني ها را پشت سر گذاشته و روابطي را ايجاد كنيم كه براي ما خنده و شادي به همراه مي آورند. ليزا فراي و پائولا ترنر كه در ايالت ايداهو بزرگ شده بودند هيچ شكي نداشتند كه دوستي شان تا ابد ادامه پيدا مي كند. اما بعد از اين كه فراي ازدواج كرد، به نيويورك رفت و بچه دار شد، نامه هايي كه براي ترنر مي فرستاد به طور ناگهاني بي جواب ماند، فراي از همسرش مي پرسيد: آيا فكر مي كني كه من او را ناراحت كرده ام؟ ترنر خودش را متقاعد كرده بود كه بيش از اين براي فراي اهميتي ندارد و به خودش مي گفت: «او الان يك خانواده دارد ما آنقدر با هم فرق داريم كه نمي توانيم دوستان صميمي باشيم.» سرانجام فراي تصميم گرفت كه به دوست صميمي اش تلفن كند، ابتداي صحبت آنها با هم راحت نبودند، با اين وجود هردو آنها قبول داشتند كه دلشان براي هم تنگ شده است. يك ماه بعد دوباره با هم جور شدند و به سرعت عادت هاي قديمي باهم خنديدن و درددل كردن را از سر گفتند. فراي مي گويد: «خدا را شكر كه به ترنر تلفن زدم، ما هر دو فهميديم كه براي يكديگر مهم هستيم.» دلايل خوبي وجود دارند تا به دوستي هايمان بها دهيم. چند سال پيش يك گروه تحقيق يك موسسه از 2007 نفر خواستند كه يك يا دوچيز را كه بيشتر از همه برايشان مهم است، شناشايي كنند. «دوستي» رتبه بالاتري از خانه، شغل، لباس و ماشين آورد. رونالدينان كارمند اجرايي موسسه روان شناسي وسترن مي گويد: «يك دوستي بادوام تاريخچه اي طولاني از تجربه و تعامل را به همراه دارد كه مشخص مي كند كه ما هستيم و ما را به هم مرتبط مي سازد، اين ميراثي است كه بايد از آن حمايت نماييم.» برانت آبرسون استاد ارتباطات در دانشگاه پرديو مي گويد: «برخلاف آنچه كه انتظار مي رود، هرچه كه دوستان بهتري باشيد احتمال اين كه با اختلافات زيادي روبه رو شويد بيشتر است و نتيجه آن مي تواند دقيقا آن چيزي باشد كه شما نمي خواهيد: پايان دوستي.» اخبار خوب اين است كه مشكل دار ترين دوستي ها هم مي تواند بهبود يابد. آنچه كه كارشناسان توصيه مي كنند اين است كه: 1- غرور خود را كنار بگذاريد. غرورتان را كنار بگذاريد و بگذاريد دوستتان بفهمد كه نسبت به او چه احساسي داريد. هرگاه دوستي احساسات شما را جريحه دار مي سازد، به طور ناخواسته از خودتان محافظت مي كنيد اما اين مساله حل كردن مشكلات را مشكل تر مي سازد. 2- وقتي كار اشتباهي انجام مي دهيد عذرخواهي كنيد، حتي اگر با شما درست رفتار نكنند. هيچ كس نبايد به خودش اجازه دهد كه از نظر عاطفي مخورد سوء استفاده ديگران قرار گيرد، اما در رابطه دوستي حتي بهترين افراد مرتكب اشتباه مي شوند. ويلموت توضيح مي دهد: اگر شخصي كه مرتكب اشتباه شده در آشتي كردن پيش قدم نشود ممكن است دوستي پايان يابد. تحت اين شرايط بهترين حالت اين است كه شخصي كه مرتكب اشتباه شده پيش قدم شود و از اين كه دوستش را درك نكرده عذرخواهي كند. كارشناسان معتقدند يكي از بدترين كارهايي كه وقتي ناراحت هستيد مي توانيد انجام بدهيد، دعوا كردن است. مايكل لانگ مشاور مي گويد: «وقتي دعوا مي كنيم به طور وضوح فكر نمي كنيم. به جاي دعوا كردن از خودتان بپرسيد: چه اتفاقي در حال رخ دادن است، اين كار بي معنا است.» 3- مسائل را از ديدگاه دوستتان ببينيد. يك جامعه شناس با 43 فرد بزرگسال كه هركدام دوستي هاي طولاني داشتند مصاحبه كرد. او مي گويد: ما كنجكاو بوديم كه بدانيم چگونه اين افراد چنين دوستي هاي محكمي را براي مدت طولاني حفظ نموده اند. محققان دريافتند كليد دوام اين دوستي ها صبر و تحمل است. از طرفي اين افراد اجازه نمي دادند كه مشكلات از حد معيني بيشتر شود. جان ياگر نويسنده كتاب قدرت دوستي ها مي نويسد بعد از مرگ پدرم يكي از دوستانم در تشييع جنازه او حاضر نبود به همين دليل احساس نااميدي مي كردم. بعدها ياگر فهميد كه دوستش در مراسم حاضر نبوده، چون پدر خودش هم فوت كرده بود. ياگر مي گويد: «ديدگاه هاي من به كلي عوض شد، به جاي آن كه احساس بي توجهي كنم سعي كردم تا با او همدردي نمايم.» 4- قبول كنيد كه دوستي ها تغيير مي يابند. چند سال قبل سيندي لاوسون و يكي از دوستان صميمي اش تصميم گرفتند كه با هم يكي از دوستان تازه عروسشان را پاگشا كنند. دو زن تصميم گرفتند كه هم در انجام كارها و هم در پرداخت هزينه ها با هم شريك شوند ولي براي دوست سيندي كه يك وكيل بود يك كار ضروري پيش آمد و كل مسووليت ميهماني به دوش سيندي افتاد. اما بعدا دوستش درباره هزينه ميهماني شكايت كرد. سيندي فوق العاده عصباني شد، اما خودش را آرام كرد، او نمي خواست كه رشته دوستي اش پاره شود. اين دو زن دوستان مشترك زيادي داشتند و از خوردن شام در بيرون از خانه با همسرانشان لذت مي بردند به جاي آن سيندي تصميم گرفت كه با هم دوست بمانند اما نه دوستان صميمي. همان گونه كه نياز ها و روش زندگي ما تغيير مي كند، دوستي ها هم تغيير مي كنند. ويلموت توصيه مي كند: كار درست اين است كه دوستان زيادي داشته باشيم و در بعضي اوقات موقعيت ها و جايگاههاي آنها را تغيير دهيم. ياگر مي گويد: «دوست پيدا كردن در بعضي اوقات ساده به نظر مي رسد اما كار مشكل نگه داشتن اين ارتباط در فراز و نشيب هاي زندگي است. پيشنهاد او اين است: دوستي را مانند ارزش و هديه اي در نظر بگيريد كه ارزش پرورش دادن را دارد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 14:23 توسط پرنده عاشق |
|
|
شالي كه تغيير رنگ مي دهد محققان ژاپني دست به تهيه شالي زده اند كه مي تواند مطابق با رنگ لباسهايي كه به تن مي كنيم تغيير رنگ دهد. به نوشته روزنامه «يوميوري»، دانشمندان ژاپني ادعا مي كنند شال جديد ساخته شده مانند آفتاب پرست تغيير رنگ مي دهد و خود را با رنگ لباس صاحبش هماهنگ مي كند! ژاپني ها درباره طرز تهيه و مواد به كار رفته شده در اين شال سخني به ميان نياورده اند، اما به همه مشتريان اين قول را داده اند كه به زودي اين شال جالب و عجيب و غريب را روانه بازار خواهند كرد. محققان ديگر در كشورهاي مختلف جهان به دنبال يافتن فرمول اين شال جادويي و عجيب هستند. بزرگترين پارك جنگلي دنيا در برزيل فكر مي كنيد بزرگترين پارك جنگلي دنيا در كجا قرار دارد؟ اين پارك جنگلي در شمال برزيل واقع است. اين پارك، «توموكوماكوئه» نام دارد كه رييس جمهور سابق برزيل «فرناندو هنري كوئه» اين منطقه را كه در مرزهاي شمالي سرزمينش قرار دارد را از سال 2002 تحت حمايت خود قرار داده است. وسعت اين پارك به اندازه وسعت كل كشور هلند است!؟ و طول مرزهايش از چهار سو، حدود 1700 كيلومتر است، در اين پارك گونه هاي مختلف گياهي و جانوري منحصر بفردي وجود دارد كه خيلي از آنها حتي هنوز كشف نشده است. در اين پارك درختاني با ارتفاع 50 متر به چشم مي خورند. گفتني است كشف اين منطقه در شمال برزيل بوسيله گروهي زيست شناس آلماني در زمان آلمان هيتلري، بين سال 1935 تا 1937 به طول انجاميد. در آن سالها محققان از ماجراجويي هايشان يك فيلم مستند و عملي ضبط كردند كه در سينماهاي جهان به نمايش در آمد و امروز به عنوان يكي از جذابترين و منحصر بفردترين فيلم هاي مستند جهان اعتبار دارد. جالب است كه آن گروه آلماني در طول مدت اقامتشان، اعتماد سرخپوستان را به خود جلب كردند و آنها هم اين اجازه را دادند كه گروه از جشن ها و آيين هايشان تصوير برداري كنند. البته در حال حاضر دولت برزيل كاملا توسط سربازان خود بر اين منطقه تسلط دارد و جالب اين است كه هنوز سرخپوستاني در آنجا زندگي مي كنند. نوشيدني ياقوت سرخ ياقوت سرخ، نام نوشيدني 950 دلاري است كه در ته ليوان آن سنگ ياقوت 1/1 قيراطي انداخته شده است. اين نوشيدني كه توسط يك طراح جواهرات به نام پيت گاگني تهيه شده است براي اولين بار در يك رستوران مجلل در شيكاگو به دست مشتريان داده شد. افراد پولدار و تجملاتي نيز براي اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند به اين رستوران مي آيند تا از اين نوشيدني جواهر دار ميل كنند. گفتني است اين نوشيدني از آب پرتقال، آب انبه و آب سيب تهيه شده كه در ته ليوان ، ياقوت 1/1 قيراطي قرار داده شده است و زيبايي خاصي به ليوان آب ميوه داده است.
نجات نوزاد توسط ميمون نوزادي كه بر اثر سهل انگاري والدينش به رودخانه اي خروشان افتاد و اميدي براي نجاتش نبود، توسط دسته اي از ميمون ها نجات يافت. به نوشته «دهلي نيوز»، والدين يك نوزاد در يكي از روستاهاي كشمير هند كه در نزديكي رودخانه اي ساكن هستند، نوزاد چهار ماهه خود را كنار رودخانه در سبدش گذاشته بودند و به كار كشاورزي مشغول بودند كه ناگهان بر اثر باد شديد سبد به درون رودخانه افتاد و نوزاد در ميان آبهاي خروشان رها شد. در آن سوي رودخانه عده اي از ميمونها مشغول بازي و آب تني در رودخانه بودند كه متوجه سبد مي شوند و به آب مي روند و سبد را از آب بيرون مي آورند. مادر نوزاد نجات كودكش را توسط ميمون ها مشاهده مي كند و شناكنان خود را به ميمون ها رسانده و فرزندش را از آنها مي گيرد. پيراشكي يك ميليون و 650 هزار دلا ري قنادان ژاپني در ايام كريسمس گرانترين پيراشكي جهان را تهيه كردند. اين پيراشكي به جاي شكلات كاكائو و كرم هاي وانيلي، با 223 قطعه برليان تزيين شده است و قيمت آن يك ميليون و 650 هزار دلار برآورد شده است. طراحي اين پيراشكي نزديك به 6 ماه زمان برده و يك ماه تمام هم وقت صرف تهيه آن شده است. اين پيراشكي در موزه ملي ژاپن به نمايش گذاشته شد اما با شروع سال ميلادي جديد، اين پيراشكي بزرگ بين مدعوين حاضر در ميدان بزرگ شهر اوزاكا، تقسيم شد و آناني كه خوش شانس بودند، در پيراشكي بريده شده آنان، برليان هاي زيادي به چشم خورد. خبرنگار BBC با منجي خود ازدواج كرد «رونالد بوترك»، پسر مايكل بوترك خبرنگار BBC، با زني كه ناجي او بوده و وي را از مرگ حتمي نجات داد ازدواج كرد. سال گذشته به هنگام توفان سونامي اين خبرنگار كه 32 سال سن دارد در هتلي در سريلانكا به سر مي برد كه ناگهان توفان همه ساختمان را ويران كرد و از جمله هتلي كه او در آن ساكن بود، از اين رو خبرنگار زير آوار گير كرد، اما دختري كه در اين هتل ساكن بود و جان سالم به در برده بود اين خبرنگار را نجات داد و امدادگران را خبر كرد تا او را از زير آوار بيرون بياورند. آشنايي اين دو از همان زمان آغاز شد و سرانجام در سال ميلادي جديد پيمان زناشويي ميان اين دو بسته شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 8:44 توسط پرنده عاشق |
|
|
مرد ثروتمند و با تقوايي كه در حال مرگ بود از خدا خواست تا ثروت و گنجينه ي خود را به بهشت بياورد. خدا هم چون مرد ثروتش را از راه حلال در آورده بود و به مستمندان هم كمك كرده بود؛ قبول كرد. مرد ثروتمند به خدمتكاران خود دستور داد تا چمداني را پر از طلا كنند و داخل تابوتش بگذارند. ساعاتي بعد مرد از دنيا رفت و در آن دنيا همراه چمدان به دروازه بهشت رسيد. فرشته مامور در بهشت به او گفت: «ورود با چمدان ممنوع است.» مرد به او گفت كه با اجازه خداوند اين چمدان را با خود آورده است. فرشته قبول كرد و پرسيد: «داخل چمدان چه آورده اي؟» مرد چمدان را باز كرد. فرشته با حيرت گفت: «سنگ فرش خيابان؟!» فرشته در بهشت را باز كرد. بهشت شهري بود با ديوارهايي از زمرد، خانه هايي از سنگ ياقوت با درهايي از لعل سرخ، درختاني زيبا كه مرواريدهاي قشنگي از آن آويزان بودند و سنگ فرش خيابانها همه از طلاي ناب!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 16:30 توسط پرنده عاشق |
|
|
همسر امين حيايي، در «اگر مي توني منو بكش»
نيلوفر خوش خلق، همسر امين حيايي به همراه سحر ولدبيگي، سحر ذكريا، حميد لولايي، محمود بهرامي، امير نوري، علي صادقي، اسدا... يكتا، و محمد حسيني بازيگراني كه كارنامه تلويزيوني آنان بيشتر سينمايي است، در فيلم «اگر مي توني منو بكش» مقابل دوربين «شاهد احمدلو» رفته اند كه دومين فيلم او مي باشد. گفتني است به احتمال زياد اولين فيلم احمدلو، «چند ميگيري گريه كني» در جشنواره فجر به نمايش در خواهد آمد. شنيده ها حاكي از اين است كه مضمون اين فيلم، كمدي است و فيلم نامه آن توسط محسن تنابنده نوشته شده و «ناصر چشم آذر» موسيقي آن را ساخته است... همچنين همسر امين حيايي، پس از مدت ها مقابل دوربين ظاهر خواهد شد، دوربيني كه مديريت آن در اين فيلم بر عهده «علي اللهياري» است. نكته ديگر در مورد اين فيلم، اين است كه علي صادقي تاكنون سه فيلم اكران نشده به نام هاي شوخي هاي خدا، پيك نيك در ميدان جنگ و هوو دارد كه هر سه حال و هواي كمدي دارد. «داريوش فرهنگ»، فيلم باتلاق را مي سازد
«داريوش فرهنگ» بازيگر و كارگردان باسابقه كشور همزمان با ساخت مجموعه «راه شب»، يك فيلم سينمايي را هم توليد كرد... نام اين فيلم «باتلاق» است و داستان آن درباره سرنوشت يك ناخدا است كه خود فرهنگ در اين فيلم، نقش ناخدا ستار را ايفا مي كند. ديگر بازيگران اصلي اين فيلم هم كسي نيست جز «سارا خوئيني ها» بازيگر فيلم «اسپاگتي در هشت دقيقه» ... گفتني است، آخرين مجموعه اي كه از وي پخش شده مجموعه طلسم شدگان بود.
الناز شاكردوست در «خدا نزديك است»
اولين فيلم علي وزيريان، با نام «خدا نزديك است» در شهر گرگان كماكان ادامه دارد، بازيگران اصلي اين فيلم الناز شاكردوست و بابك حميديان هستند، در اين فيلم خواهيد ديد كه رضا عاشق ليلا است، اما ليلا علاقه رضا را نمي فهمد و در اين بين اتفاقاتي مي افتد... جواد نوروز بيگي تهيه كننده اين فيلم است و محمد تقي پاك سيما تصوير برداري اين فيلم را در شمال كشور انجام مي دهد، ضمن اينكه، سينا جعفر زاده و سعيد نيك پور از ديگر بازيگران اين فيلم هستند. ليلا حاتمي در فيلم جديد كيميايي
مسعود كيميايي قرار است به زودي فيلم جديدش با عنوان «رئيس» كه يك ملودرام اجتماعي دارد را مقابل دوربين ببرد... اثر جديد كيميايي به نام «حكم» با فروش قابل قبولي مواجه شد، او قصد دارد تا پايان امسال فيلم «رئيس» را مقابل دوربين ببرد. كيميايي به مانند فيلم حكم مي خواهد، باز هم از حضور «ليلا حاتمي» و «پولاد كيميايي» به عنوان بازيگران اصلي استفاده كند، ضمن اينكه «سوفي كياني» هم جزو بازيگراني است كه قرار است در اين فيلم بازي كنند...
امين زندگاني مقابل دوربين «عشق ممنوع»
فيلم جديد «ضياءالدين دري» به نام «عشق ممنوع» قرار است در جشنواره امسال فجر شركت كند. اين فيلم در نوروز امسال در لبنان مقابل دوربين رفت و نام او قبلا «من و دبور» بود. در اين فيلم مي بينيم كه بازيگران آن به زبان هاي فارسي، فرانسوي، انگليسي و لبناني صحبت مي كنند و قرار است در جشنواره اين فيلم به صورت زيرنويس با زبان هاي انگليسي و فارسي تهيه شود. گفتني است محمد رضا شريفي نيا به همراه مهراوه دخترش دستيار كارگردان هستند و امين زندگاني، كامشاد كوشان، كارولين پيچ، رضا غفار، وليد سعدالدين و ريتاالعين در آن ايفاي نقش مي كنند. همچنين نويسندگي اين فيلمنامه بر عهده خود «ضياءالدين دري» مي باشد.
نقش جديد رادان، علي سنتوري است
شنيده ها پيش از اين حاكي بود كه «محمد سلوكي» در فيلم جديد «داريوش مهرجويي» نقش علي سنتوري را بازي مي كند... اما مهرجويي در آخرين لحظات اين نقش را به «بهرام رادان» بازيگر با استعداد سينماي ايران سپرد... و سلوكي قرار است، در نقش ديگري بازي كند. از ديگر بازيگران فيلم جديد مهرجويي با عنوان «علي سنتوري» مي توان به نسرين مقانلو، گلشيفته فراهاني و مسعود رايگان اشاره داشت. اما بد نيست يك خبر جديد از گلشيفته فراهاني را هم بخوانيد؛ وي قرار است در فيلم جديد «خسرو معصومي» مقابل دوربين برود... نام اين فيلم «بيرون از بهشت» است كه به مانند ديگر فيلم هاي معصومي، رسم عاشق كشي و جايي در دوردست، در روستاهاي شمال مقابل دوربين خواهد رفت.
چند كيلو خرما براي مراسم تدفين
داستان «چند كيلو خرما براي مراسم تدفين» كه قرار است در جشنواره امسال به اكران در بيايد، در يك پمپ بنزين متروك مي گذرد، داستان از اين قرار است كه يكي از كارمندان پمپ بنزين، عاشق دختري است كه در روستايي در حوالي پمپ بنزين زندگي مي كند... در اين بين كارمند از پست چي مي خواهد كه نامه او را به دختر برساند، اما ... در اين فيلم بازيگران نام آشنايي ايفاي نقش نمي كنند، از بازيگران اين فيلم مي توان به محسن نامجو، نادر فلاح، حسين رشيد قامت و محمد نظريان اشاره داشت. كارگردان اين مجموعه «سامان سالور» مي باشد، ضمن اينكه «آريا عظيمي نژاد» ساخت موسيقي آن را برعهده داشته است... از نكات گفتني در مورد اين فيلم اين است كه تصويربرداري آن به صورت سياه و سفيد است! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 7:50 توسط پرنده عاشق |
|
|
رفته بودم پارك سر كوچه تا شايد يه كم از دلتنگي هام كم كنم! راستش رو بخواي خيلي سال بود كه اينطوري پارك نيومده بودم! يادمه ده پونزده سال پيش بود كه اينطوري مي اومدم پارك و اينقدر راحت بودم! مثل اين مي موند كه يه دوست مهربون رو كه خيلي دوستش داري از دست داديش دوباره بعد از سالها دوري و جدايي ببيني، و تازه همونقدر هم مهربون و دوست داشتني مونده باشه. و همون اول كار هم تو رو بگيره تو آغوش گرم و مهربونش بهت بگه كجا بودي عزيز دلم؟ من خيلي دلم برات تنگ شده بود! حالا حساب كن همه اين حرفا رو توي سكوت بهت بزنه! اون وقت ديگه چقدر كيف مي ده! آخه كلمات نمي تونن بعضي حس ها رو منتقل كنن! يعني توانايي شون كمتر از بيان اين حس هاس! و اون روز طبيعت با من اين طوري حرف زد! تو سكوت! جاي هيچ كدومتون خالي نبود، چون مي خواستم تنهايي كيف كنم! آخه خيلي سال بود كه با هركي مي اومدم پارك بهم مي گفت: رو چمن نري ها! توي پارك ندوي ها! روي زمين نشيني ها! آدم متشخص روي صندلي مي شينه! پسر خوب از مامانش دور نمي شه! و از اين حرفاي . . . خلاصه كلي كيف داره با كودك درون زندگي كردن، انگار در هر لحظه در گوش آدم ميگه كه بهترين كار و در عين حال لذت بخش ترين كار اين لحظه چيه! انگار توي شلوغي آدمها اون دوست داشتني ترين صحنه رو مي بينه و به تو هم نشون ميده كه بري و كيف كني! بعضي وقتا هم كه لباس آدم رو مي كشه و آدم رو به دنبال خودش به جاي ناشناخته مي بره تا آدم رو سورپريز كنه! و اون موقع است كه تازه متوجه ميشي چقدر دوستش داري! مي دوني! اون چيزهايي رو مي دونه و مي بينه كه تو نمي توني! آخه تو غرق افكار و پيش داوري ها و دوبيني هاي مغزتي! اما اون كودك مهربون تو، كودكه! اون دنيا رو حس مي كنه! مثل همه بچه ها! استادم مي گفت: هر چيزي در دنيا توانايي و محدوده اي داره! مثل حرفا كه نمي تونن بار عشق رو بكشن! آدم هم نمي تونه دنيايي رو كه هر لحظه با عشق خلق مي شه، با مغز بفهمه و درك كنه! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 13:14 توسط پرنده عاشق |
|
|
خره با گاوه دعواش مي شه زورش به گاوه نمي رسه ميره رو ديوار می نويسه گاوه خر است . * * * * * * * * |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 7:46 توسط پرنده عاشق |
|
|
ظهر يك روز سرد زمستاني، وقتي اميلي به خانه برگشت، پشت در پاكت نامه اي را ديد كه نه تمبري داشت و نه مهر اداره ي پست روي آن بود. فقط نام و آدرسش روي پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه ي داخل آن را خواند: «اميلي عزيز، عصر امروز به خانه ي تو مي آيم تا تو را ملاقات كنم. با عشق، خدا» اميلي همان طور كه با دستهاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت، با خود فكر كرد كه چرا خدا مي خواهد او را ملاقات كند؟ او كه آدم مهمي نبود. در همين فكر ها بود كه ناگهان كابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت: «من، كه چيزي براي پذيرايي ندارم.» پس نگاهي به كيف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با اين حال به سمت فورشگاه رفت و يك قرص نان فرانسوي و دو بطري شير خريد. وقتي از فروشگاه بيرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاض ر كند. در راه برگشت، زن و مرد فقيري را ديد كه از سرما مي لرزيدند. مرد فقير به اميلي گفت: «خانم، ما خانه و پولي نداريم. بسيار سردمان است و گرسنه هستيم. آيا امكان دارد به ما كمكي كنيد؟» اميلي جواب داد: «متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها را هم براي مهمانم خريده ام.» مرد گفت: «بسيار خوب خانم، متشكرم» و بعد دستش را روي شانه هاي همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند. همانطور كه مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند، اميلي درد شديدي را در قلبش احساس كرد. به سرعت دنبال آنها دويد: «آقا، خانم، خواهش مي كنم صبر كنيد» وقتي اميلي به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آنها داد و بعد كتش را در آورد و روي شانه هاي زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برايش دعا كرد. وقتي اميلي به خانه رسيد، يك لحظه ناراحت شد چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همانطور كه در را باز مي كرد، پاكت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز كرد: «اميلي عزيز، از پذيرايي خوب و كت زيبايتا متشكرم، با عشق، خدا» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 16:40 توسط پرنده عاشق |
|
يه روز يه پرگاره قرص اكس ميخوره مربع رسم ميكنه
* * * * * * * * دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين !!! * * * * * * * * رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 7:57 توسط پرنده عاشق |
|
|
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: «اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟» فرشته جواب داد: «مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش جهنم را خاموش كنم. آنوقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد!» |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 16:9 توسط پرنده عاشق |
|
يه بار يه صندوق صدقه اكس مي خوره به مردم وام ميده
* * * * * * * یه افسره جلوی یه ماشین رو میگیره.به راننده میگه:جناب شما به خاطر بستن کمر بند ایمنی5000تومان ازطرفه انجمن حمایت از ایمنی راهها جایزه بردید.حالا می خواهید با این پول چکار کنید؟ * * * * * * * *
به اندي ميگن از چه بستني خوشت مياد ميگه : عروسكي عروسكي ....
با تشکر از گل پسر دات کام |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم بهمن 1384ساعت 10:2 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|