تبليغاتX
سلام دوست عزيزم. با ارائه نظرات ارزشمندت منو ياري كن. كليه حقوق مربوط به اين وبلاگ محفوظ مي باشد. هرگونه كپي برداري از مطالب اين وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است. مديريت وبلاگ در حذف نظرات مستهجن و بي مورد و تكراري آزادي عمل دارد. بهترين و زيباترين لحظات را برايتان آرزو مي كنم

ایران سرزمینی آباد
ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم

 

سال قبل چند ماهي قرمز كوچولو براي هفت سين خريدم. پس از چند روز يكي از ماهيها به طرز عجيبي خيلي بزرگتر از بقيه شد، بناچار آن ماهي را از تنگ بلور به داخل آكواريوم بزرگي انداختم. اما با ادامه رشد جهشي ماهي، جايش در آكواريوم هم تنگ شده بود. تا آن كه يك روز به هر زحمتي بود ماهي را به شمال برده و در دريا رها كردم.

روز بعد كنار ساحل به تماشاي كشيدن تور صيادان ايستاده بودم. ماهي قرمزم را داخل تور آنها ديدم. صيادان از صيد چنين ماهي نادري خوشحال و شگفت زده شده بودند و آن را خوش يمن دانستند. خبر گرفتن ماهي قرمز به سرعت در منطقه پيچيد و همه براي ديدن ماهي آمدند. از آن پس در آنجا افسانه هاي زيادي براي ماهي قرمز ساختند؛

شايد همه افسانه ها به همين نحو ساخته شده اند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:29  توسط پرنده عاشق | 

 

در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد و به نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود، تعدادي از كشاورزان آمريكاي شمالي نسبت به آينده خود نااميد بودند. باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود. زماني كه مشكل وخيم تر شد، كليساي محل درگير موضوع شد. آنها تصميم گرفتند دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد.

همه مردم در كليسا جمع شدند و هر كس در جست و جوي فرصتي بود تا با دوستان نزديك خود صحبت كند. كشيش مشغول آرام ساختن حضار بود تا جلسه دعا را شروع كند كه ناگهان متوجه دختر كوچكي شد كه در رديف جلو به آرامي در جاي خود نشسته بود.

چهره آن دختر از هيجان مي درخشيد و در كنارش چتر قرمزي قرار داشت كه آماده استفاده از آن بود. زيبايي و معصوميت آن دختر كشيش را به لبخند وا داشت چون به ايمان او پي برده بود. هيچ شخص ديگري از ميان عبادت كنندگان چتري با خود نياورده بود.

همه آنها براي نماز باران آمده بودند، اما آن دختر از خدا انتظار داشت كه با باراني كه نيازمندش بود، به او پاسخ دهد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:28  توسط پرنده عاشق | 

لحظات به سرعت در گذرند. همه منتظرند تا دوباره بيايد. صداي پايش به گوش مي رسد. سرسبزي، پاكي و طراوت نشانه هاي نزديك شدنش، چشم ها را نوازش مي دهد. مهرباني ارمغان آمدنش است و با آمدنش خيلي ها خوشحال مي شوند.

آرميده گان در خاك، مادر بزرگ ها و پدربزرگ ها، بزرگتر ها، كودكان و نوجوانان و . . .

بهار با آن كه يك فصل است اما زيباست با يك دنيا معنا . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 15:27  توسط پرنده عاشق | 

 

روزي دو مرد جوان نزد شيوانا آمدند و از او پرسيدند: «فاصله بين دچار مشكل شدن تا راه حل يافتن چقدر است؟»

شيوانا اندكي تامل كرد و گفت: «فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است.»

آن دو مرد گيج و آشفته از نزد شيوانا بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت: «من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشستن و زانوي غم بغل گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود.»

دومي كمي فكر كرد و گفت: «اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بار معنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. شيوانا منظور ديگري داشت.»

پس برگشته و از شيوانا پرسيدند؛ شيوانا لبخندي زد و گفت: «وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود بايد ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند به پا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل بزند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او فاصله بين زانوي او و زميني است كه بر آن ايستاده است.»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:47  توسط پرنده عاشق | 

قرص قلبش رو بعد از صبحانه مي خوره، بعد از ناهار قرص چربي اش رو مي خوره، هر روز ناهار براش يك ظرف كوچك ماست كم چرب بيارين. نون سوخاري هم فقط با شير گرم بهش بدين. راديو جيبي اش هميشه نزديكش باشه. اگه نصفه شب از درد كمر ناليد، از اين روغن روي كمرش بماليد . . .

ديگر نمي توانست ادامه دهد، يك حس دروني آزارش مي داد و بغض گلويش را مي فشرد. «نه اصلا نمي خواد. ببخشيد مزاحم شدم، مي برمش.»

و مرد جوان پدر پير خود را سوار بر ويلچر به طرف ماشين مي برد تا به خانه ببرد. او نتوانست پدرش را در خانه سالمندان بگذارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:45  توسط پرنده عاشق | 

 

دخترك كلمات انگليسي كه توي كلاس ياد گرفته بود را آروم آروم تكرار مي كرد تا يادش بمونه. يه دفعه نگاهش به زن و مرد توريستي افتاد كه به طرفش ميومدن، خودشو آماده كرد، لبخندي بر روي لبهاش نشوند، دستش را بالا آورد، سينه اش رو صاف كرد و گفت: Hello.

زن توريست لبخندي زد، دستش را بالا گرفت و گفت: س . . . لام . . . عل . . . يكم . . .

خيلي زود از كنار هم گذشتند ولي لبخند هنوز روي لبهاشون بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:16  توسط پرنده عاشق | 

 

Jerry is the manager of a restaurant. He is always in a good mood.

When someone would ask him how he was doing, he would always reply:

“If I were any better, I would be twins!”

Many of the waiters at his restaurant quit their jobs when he changed jobs, so they could follow him around from restaurant to restaurant.

Why?

Because Jerry was a natural motivator

If an employee was having a bad day, Jerry was always there, telling him how to look on the positive site of the situation.

Seeing this style really made me curious, so one day I want up to Jerry and asked him:

“I don’t get it! No one can be a positive person all of the time. How do you do it?”

Jerry replied, “Each morning wake up and say to myself, I have two choices today. I can choose to be in a good mood or I can choose to be in a bad mood.

I always choose to be in a good mood.

Each time something bad happens, I can choose to be victim or I can choose to learn from it.

Every time someone comes to me complaining, I can choose to accept their complaining or I can point out the positive side of life.”

“But it’s not always that easy,” I protested.

“Yes, it is,” Jerry said.

“Life is all a bout choices. When you cut away all the junk every situation is a choice.

You choose how you react to situation.

You choose how people will affect your mood.

You choose to be in good mood or bad mood.

It’s your choice how you live your life.”

Several years later,

I heard that Jerry accidentally did something you are never supposed to do in the restaurant business.

He left the back door of his restaurant open. And then in the morning, He was robbed by three armed men.

While Jerry trying to open the safe box, his hand, shaking from nervousness, slipped off the combination.

The robbers panicked and shot him.

Luckily, Jerry was found quickly and rushed to the hospital.

After 18 hours of surgery and weeks of intensive care, Jerry was released from the hospital with frongments of the bullets still in his body …

I saw Jerry a bout six month after the accident.

When I asked him how he was, he replied, “If I were any better, I’d be twins. Want to see my scars?”

I declined to see his wounds, but did ask him what had gone through his mind as a robbery took place.

“The first thing that went through my mind was that I should have locked the back door,” Jerry said.

“Then, after the shot me, as I lay on the floor, I remembered that I had two choices: I could choose to live or could choose to die. I choose to live”

“Weren’t you scared?” I asked.

Jerry continued, “The paramedics were great.

They kept telling me I was going to be fine.

But when they wheeled me into the Emergency Room and I saw the expression on the faces of the doctors and nurses, I got really scared.

In their eyes, I read he’s a dead man.

I knew I needed to take action.”

“What did you do?” I asked?

“Well, there was a big nurse shouting questions at me,” said Jerry.

“She asked if I was allergic to anything.”

“Yes” to bullets, I replied.

Over their laughter, I told them:

“I am choosing to live. Please operate on me as if I am a live, not dead.”

“Jerry lived thanks to the skill of his doctors, but also because of his amusing attitude.

I learned from him that every day you have the choice to either enjoy your life or to hate it.

The only thing that is truly yours – that no one can control or take from you – is your attitude, so if you can take care of that, every thing else in life becomes much easier.

Now you have two choices to make:

1.     You can deleted this message or

2.     You can forward it to someone you care a bout.

I hope you will choose #2.

I did.

 

 

Thanks from: Saeed.M  &  Nasim.M   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:15  توسط پرنده عاشق | 

سلام به همه خوانندگان خوب وبلاگ ایران سرزمینی آباد

با توجه به استقبال بی نظیر کاربران کشورهای مختلف از مطالب انگلیسی قبلی وبلاگ از این به بعد سعی خواهیم کرد با کمک دوستان مطالب انگلیسی هم در وبلاگ قرار دهیم و به همه جهانیان ثابت خواهیم کرد که ما ایرانیان فرهنگی غنی داریم.

با کمک شما عزیزان وبلاگ ایران سرزمینی آباد به زودی برترین وب جهان خواهد شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 13:7  توسط پرنده عاشق | 

 

گوشه اي نشست. مطابق معمول چند ماه اخير، پس از مشاجره اي طولاني، نشست، گريه كرد. او هنوز هم مي گفت:‌ «نه!» اين حرف آخرش بود.

پيش خود فكر مي كرد: ادامه اين زندگي چه فايده اي دارد؟ بعد از پنج سال زندگي مشترك ديگر «نه!» گفتن هيچ معنايي جز خودخواهي ندارد! مگر مي شود؟!  . . .

همان روزهاي اول هم كه براي اولين بار موضوع را شنيد، گفته بود: «مگر مي شود؟ حتما بعد از يكي دو سال راضي خواهد شد به طوري كه خودش با خواهش خواهد خواست!»

حالا مي ديد كه او بعد از پنج سال هنوز بر سر حرف خودش است. ديگر حتي صحبت، جروبحث، داد و فرياد و حتي گريه كردن هم كارساز نيست. او هنوز هم بچه نمي خواهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 7:19  توسط پرنده عاشق | 

 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

 
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

 
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .


آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .


آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .


آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .


آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .


آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .


آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .


آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .


آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .


آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر تهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .


آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )


آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 - 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .
آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..


آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .


آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .


آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن - كره - عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .


آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .


آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي "دني تون" بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .


آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .


آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاك -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .


آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .


آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .


آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .


آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .


*** داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم ..


ياد آنان گرامي . شايد ما ذره اي ميهن پرستي را از آنان بياموزيم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 8:23  توسط پرنده عاشق | 

 

از بس كارهاي خونه رو انجام داده بود خسته شده بود. خريد،نظافت، پخت و پز و ... شب كه مي خواست بخوابد فكرهايي توي سرش بود. صبح كه بيدار شد اول بچه ها رو راهي مدرسه كرد و بعد به كارهاي خونه رسيد. ولي انگار قرار بود مهمان بياد. بيرون رفت و يك دسته گل زيبا، يك جعبه شيريني و يك هديه خريد. به فروشنده گفت: آقا بي زحمت كادو كنيد. به خانه برگشت. دستي به سر و رويش كشيد و لباس تميز پوشيد. تمام خريد هايش را روي ميز چيد. لبخندي زد، چون او براي اولين بار خودش را به مهماني دعوت كرده بود . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 16:41  توسط پرنده عاشق | 

 

چقدر انتظار كشيد تا او به دنيا بيايد.

چقدر انتظار كشيد تا او راه برود و او راه رفتنش را به نظاره بنشيند.

چقدر انتظار كشيد تا او زبان بگشايد و او را «مادر» خطاب كند.

چقدر انتظار كشيد تا او بزرگ شود و پله هاي موفقيت را طي كند.

چقدر انتظار كشيد تا او را در لباس دامادي ببيند.

و حالا چقدر بايد انتظار بكشد تا بهار بيايد و او شايد بعد از يك سال دوباره به ديدارش بيايد. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 8:56  توسط پرنده عاشق | 

 

كشاورزي چيني اسب پيري داشت كه از آن در كشت و كار مزرعه اش استفاده مي كرد.

يك روز اسب كشاورز به سمت تپه ها فرار كرد. همسايه ها در خانه ي او جمع شدند و به خاطر بدشانسيش به همدردي با او پرداختند.

كشاورز به آنها گفت: «شايد اين بدشانسي و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»

يك هفته بعد، اسب كشاورز با يك گله اسب وحشي از آن سوي تپه ها برگشت. اين بار مردم دهكده به او بابت خوش شانسيش تبريك گفتند.

كشاورز گفت: «شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند.»

فرداي آن روز وقتي پسر كشاورز در حال رام كردن اسب هاي وحشي بود، از پشت يكي از اسب ها به زمين افتاد و پايش شكست.

اين بار وقتي همسايه ها براي عيادت پسر كشاورز آمدند، به او گفتند: «چه آدم بدشانسي هستي؟»

كشاورز باز جوادب داد: «شايد اين بدشانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.»

چند روز بعد سربازان ارتش به دهكده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند، به جز پسر كشاورز كه پايش شكسته بود. اين بار مردم با خود گفتند: «شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بدشانسي، فقط خدا مي داند!»

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 9:23  توسط پرنده عاشق | 

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 10:51  توسط پرنده عاشق | 

روزي شيوانا عارف بزرگ به منزل يكي از مريدان جديدش كه از وضع مالي خوبي برخوردار بود رفت و سبدي بزرگ پر از لباس و خوردني را مقابل او گذاشت و به او گفت: در همسايگي تو زني بيوه با چند بچه يتيم زندگي مي كنند. آنها هر شب اميدوارند كه تو به عنوان ثروتمند محله به آنها كمك كني و دستشان را بگيري! چون شنيده اند كه تازگي به جلسات درس شيوانا مي آيي اميدوارتر شده اند. اين سبد خوردني و پوشيدني را به اسم خودت و با دست خودت به آنها بده. مگذار تا در دهكده شايع شود كه شاگردان شيوانا قبل و بعد از اين كه درس معرفت مي آموزند فرقي نمي كنند.

مريد ثروتمند به محض شنيدن اين جمله به خود آمد، بلافاصله پابرهنه سبد را از روي زمين برداشت و در حالي كه از شرم مي گريست به سراغ زن بيوه و فرزندانش رفت.

مي گويند از آنروز به بعد مريد جديد ديگره به سراغ درسهاي استاد نيامد و وقت و ثروت خود را صرف كمك به ديگران نمود. تعدادي از شاگردان شيوانا او را به خاطر عدم حضور در كلاسهاي استاد شيوانا سرزنش كردند. اما شيوانا تبسمي كرد و گفت: او ديگر نيازي به درس هاي شيوانا ندارد. او تمام راز كائنات را به يكباره درك كرد و اكنون خداوند مستقيما و بدون واسطه شيوانا با دل او تماس مي گيرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:48  توسط پرنده عاشق | 

 

ورزش مرگ در هلند

 

افراد با پرداخت تنها 75 يورو مي تواند به مدت يك ساعت درون يك تابوت مخصوص رفته و در عمق 5/1 متري زمين دفن شوند. يك شركت هلندي اين پيشنهاد ورزشي منحصر به فرد را داده است. به نوشته روزنامه فاينورد پست، اين نوع ورزش براي تزكيه روح مي باشد. به اين ترتيب كه افراد به مدت يك ساعت درون يك تابوت مخصوص رفته و در عمق 5/1 متري زمين دفن مي شوند و بيش از 5/3 تن بلوك سنگين روي تابوت اكسيژن قرار دارد. كليدي نيز درون تابوت مي باشد و به محض اينكه فرد تحملش تمام شد مي تواند دكمه را فشار دهد و افراد بيروني را مطلع سازد. يك دوربين مخصوص درون اين تابوت كار گذاشته شده كه به يك تلويزيون مدار بسته متصل است كه دوستان فرد دفن شده مي توانند وي را درون تابوت مشاهده كنند.

موسس اين بازي ورزشي مي گويد: پس از سقوط از ارتفاع بلند با طناب، اين دومين كاري است كه براي مردم هيجان زيادي دارد و آنها را سرگرم مي كند.

 

دور دنيا با پاي پياده

 

يك جهانگرد كانادايي كه در سال 2000 سفر پرماجراي خود را آغاز كرد، هم اكنون در تونس به سر مي برد. او قبل از آغاز سفر گفته بود كه طي 12 سال، دنيا را طي خواهد كرد. به نوشته مجله نيوانگلند، اين مرد كانادايي در سفر خود تا كنون با مشكلات زيادي مواجه شده است.

براي مثال به هنگام عبور از ليبي، اجازه ورود نگرفت و مجبور شد راهش را كج كند و به كشور تونس برود. هم اكنون نزديك به 5 سال از آغاز سفر اين جوان مي گذرد، او از خاك 24 كشور گذشته و بيش از 31 هزار كيلومتر را پياده پشت سر گذاشته است.

جهانگرد كانادايي تصميم گرفته در اين سفر از 80 كشور عبور كند. او تا كنون 25 جفت كفش پاره كرده است.

 

طوطي سخنگو موجب جدايي زن و شوهر شد

 

طوطي پرحرف در انگليس با به زبان آوردن حقيقت باعث جدايي زن و شوهر شد.

اين طوطي كه «زيگي» نام دارد، در يكي از پرحرفي هاي خود فاش كرد كه صاحبش طي چهار ماه با زني بيگانه ارتباط داشته است. به دنبال فاش شدن اين راز، همسر اين مرد 31 ساله بر افروخته شد و براي جدايي از همسرش اقدام كرد.

به نوشته سان همچنين براي قدرداني از طوطي يك قفس بزرگ و زيبا تهيه كرد و بهترين تخمه مورد علاقه طوطي را براي وي هديه آورد. او گفت اين طوطي باعث شد كه همسرم را پس از هفت سال زندگي مشترك بشناسم.

 

توزيع رايگان بزرگ ترين روزنامه جهان

 

قرار است هر هفته بزرگ ترين روزنامه دنيا با تيراژ 4 هزار نسخه منتشر شده و به صورت رايگان در بين مردم يونان توزيع مي شود. به گزارش سايت گينس، بزرگ ترين روزنامه دنيا در جزيره اي به نام «كرت» در كشور يونان به چاپ رسيده است.

اين روزنامه به طول و عرض 10/2 و 95/2 متر مي باشد. گفتني است كه اين روزنامه هر هفته به طور رايگان با تيراژ 4000 نسخه منتشر مي شود و بين مردم اين كشور توزيع خواهد شد. موضوع اين روزنامه فرهنگي، اجتماعي و ورزشي است كه در شهر «چانيا» به چاپ مي رسد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:46  توسط پرنده عاشق | 

INTERVIEW WITH GOD

گفتگوباخدا

I DREAMED I HAD AN

INTERVIEW WITH GOD.

خواب ديدم. در خواب

با خدا گفتگويي داشتم.

"SO YOU WOULD LIKE TO

INTERVIEW ME?"

GOD ASKED.

خدا گفت:پس مي خواهي

بامن گفتگوكني؟

"IF YOU HAVE THE TIME,"

I SAID.

گفتم:اگر وقت داشته باشيد.

GOD SMILED,

خدالبخند زد

" MY TIME IS ETERNITY."

وقت من ابدى است.

" WHAT QUESTIONS DO YOU

HAVE IN MIND FOR ME?"

چه سؤالا تي درذهن دارى

كه مي خواهي از من بپرسي؟

" WHAT SURPRISES YOU MOST

ABOUT HUMANKIND?"

چه چيز بيش از همه شما رادر مورد

انسان متعجب مي كند؟

GOD ANSWERED......

خدا پاسخ داد.....

" THAT THEY GET BORED

WITH CHILDHOOD.

اين كه آنهاازبودن در دوران

كود كي ملول مي شوند.

THEY RUSH TO GROW UP AND THEN

LONG TO BE CHILDREN AGAIN."

عجله دارند كه زود تر بزرگ شوند

وبعد حسرت دوران كود كي را مي خورند.

" THAT THEY LOSE THEIR HEALTH

TO MAKE MONEY ,

اين كه سلا متشان را صرف به د ست

آورد ن پول مي كنند

AND THEN LOSE THEIR MONEY

TO RESTORE THEIR HEALTH."

و بعد پولشان را خرج سلا متي مي كنند

"THAT BY THINKING ANXIOUSLY

ABOUT THE FUTURE,

اين كه با نگراني نسبت به آينده

THEY FORGET THE PRESENT,

زمان حال فراموششان مي شود.

SUCH THAT THEY LIVE IN NEITHER

THE PRESENT NOR THE FUTURE."

آنچنان كه ديگر نه در آينده

زند گي مي كنند و نه در حال.

" THAT THEY LIVE AS IF

THEY WILL NEVER DIE,

اين كه چنان زند گي مي كنند كه

گويي هرگز نخواهند مرد

 

AND DIE AS IF THEY

HAD NEVER LIVED."

وچنان مي ميرند كه گويي

هرگز زنده نبوده اند.

GOD'S HAND TOOK MINE AND

WE WERE SILENT FOR A WHILE.

خداوند دستهاى مرا در دست گرفت

ومد تي هر دو ساكت ماند يم.

AND THEN I ASKED......

بعد پرسيد م.......

" AS THE CREATOR OF PEOPLE,

WHAT ARE SOME OF LIFE'S LESSONS

YOU WANT THEM TO LEARN?"

به عنوان خالق انسان ها مي خواهيد آنها چه

درس هايي از زند گي را ياد بگيرند؟

GOD REPLIED WITH A SMILE,

خدابا لبخند پاسخ داد

" TO LEARN THEY CANNOT MAKE

ANYONE LOVE THEM.

ياد بگيرند كه نمي توان د يگران را مجبور

به دوست داشتن خود كرد.

WHAT THEY CAN DO IS LET

THEMSELVES BE LOVED."

اما مي توان محبوب ديگران شد.

" TO LEARN THAT IT IS NOT GOOD

TO COMPARE THEMSELVES TO OTHERS."

ياد بگيرند كه خوب نيست خود

را با د يگران مقايسه كنند.

" TO LEARN THAT A RICH PERSON

IS NOT ONE WHO HAS THE MOST,

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست

كه دارايي بيشتري دارد

BUT IS ONE WHO NEEDS THE LEAST."

بلكه كسي است كه نياز كمترى دارد.

" TO LEARN THAT IT TAKES ONLY A FEW

SECONDS TO OPEN PROFOUND WOUNDS

IN PERSONS WE LOVE,

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي

عميق در دل كساني كه دوستشان داريم ايجاد كنيم

AND IT TAKES MANY YEARS

TO HEAL THEM."

وسال ها وقت لا زم خواهد بود

تا آن زخم التيام يابد.

" TO LEARN TO FORGIVE BY

PRACTICING FORGIVENESS."

با بخشيد ن

بخشش ياد بگيرند.

" TO LEARN THAT THERE ARE PERSONS

WHO LOVE THEM DEARLY.

ياد بگيرند كه كساني هستند

كه آنها را عميقآ دوست دارند

BUT SIMPLY DO NOT KNOW HOW TO

EXPRESS OR SHOW THEIR FEELINGS."

اما بلد نيستند احساسشان را ابراز كنند يا نشان دهند.

" TO LEARN THAT TWO PEOPLE CAN LOOK AT

THE SAME THING AND SEE IT DIFFERENTLY."

ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد

نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.

" TO LEARN THAT IT IS NOT ALWAYS ENOUGH

THAT THEY BE FORGIVEN BY OTHERS,

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست

ديگران آنها را ببخشند

THEY MUST FORGIVE THEMSELVES."

بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

" AND TO LEARN

THAT I AM HERE

وياد بگيرند كه

من اينجا هستم

ALWAYS."

هميشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:48  توسط پرنده عاشق | 

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه خدا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست، كيست كه با ما سفر كند؟

كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد؟

كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطاري ايستاد، كسي كم مي شد، قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا سبكي قانون راه خداست.

مسافراني كه پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندكي، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت:

«درود بر شما، راز من همين بود. آن كه مرا مي خواهد در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.»

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد، ديگر نه قطاري بود و نه مسافري.
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 9:36  توسط پرنده عاشق | 

يه روزي يه آقايي ميره پرنده فروشي كه يه طوطي بخره. مغازه داره به 3 تا طوطي كه مشخصا روي ميله اي كه پرنده ها نشسته بودند اشاره كرد و گفت: پرنده سمت چپ 500 دلاره!

مرد پرسيد: چرا انقدر گرونه؟!

مغازه دار گفت: خوب، اين طوطي بلده با كامپيوتر كار كن!

بعد مرد درباره طوطي بعدي پرسيد و مغازه دار بهش گفت: اين هزار دلاره براي اينكه اين طوطي علاوه بر چيزهايي كه طوطي اول بلده مي تونه با برنامه سيستم عامل UNIX كار كنه!

طبيعتا مرد جا خورده بود و درباره طوطي سوم پرسيد و مغازه دار بهش گفت: اين 2000 دلاره!

فروشنده گفت: لازم نيست كه بپرسي اين چيكار مي كنه؟

اگه راستشو بخواي من نديدم كه كاري بكنه اما اين دوتاي ديگه اونو رئيس صدا مي زنند!!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 9:32  توسط پرنده عاشق | 

روزي شيوانا از نزديك مزرعه اي مي گذشت. مرد ميانسالي را ديد كه كنار حوضچه اي نشسته و غمگين و افسرده به آن خيره شده است. شيوانا كنار مرد نشست و علت افسردگي اش را جويا شد. مرد گفت: «اين زمين را از پدرم به ارث گرفته ام. از جواني آرزو داشتم در اين جا ماهي پرورش دهم. همه چيز آماده است. فقط نيازمند سرمايه اي بودم كه اين حوضچه را لايروبي و تميز كنم و فضاي سربسته مناسبي براي پرورش  و نگهداري ماهي ايجاد كنم. اين آرزو را از همان ايام جواني داشتم و الان بيش از ده سال است كه هنوز چنين سرمايه اي نصيبم نشده است. بچه هايم در فقر و دست تنگي بزرگ مي شوند و آرزوي من براي رسيدن به سرمايه لازم براي آماده سازي اين حوض بزرگ هر روز كم رنگ تر و محال تر مي شود. اي كاش خالق هستي همراه اين حوض بزرگ به من سرمايه اي هم مي داد تا بتوانم از آن ثروت مورد نياز خانواده ام را بيرون بكشم.»

شيوانا نگاهي به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگي كوچكي را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: «چرا از آنجا شروع نمي كني. هم كوچك و قابل نگهداري است و هم مي تواند دستگرمي خوبي براي شروع كار باشد.»

مرد ميانسال نگاهي نااميدانه به شيوانا انداخت و گفت: «من مي خواستم با اين حوض بزرگ شروع كنم تا به يكباره به ثروت عظيمي برسم و شما حوضچه كوچك سنگي را به من پيشنهاد مي كنيد. آن را كه همان ده سال پيش خودم به تنهايي مي توانستم راه بيندازم.»

شيوانا سري تكان داد و گفت: «من اگر جاي تو بودم به جاي دست روي دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه كوچك آرزوهاي بزرگم را تمرين مي كردم تا كمرنگ نشود و از يادم نرود!»

مرد ميانسال آهي كشيد و نظر شيوانا را پذيرفت و به سوي حوضچه كوچك رفت تا خودش را سرگرم كند.

چند ماه بعد به شيوانا خبر دادند كه مردي با يك گاري پر از خرچنگ خوراكي نزديك مدرسه ايستاده و مي گويد همه اين ها را به رايگان براي مدرسه هديه آورده است و مي خواهد شيوانا را ببيند.

شيوانا نزد مرد رفت و ديد او همان مرد ميانسالي است كه آرزوي پرورش ماهي را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جوياي حالش شد. مرد ميانسال گفت: «شما گفتيد كه اگر جاي من بوديد اول از حوضچه سنگي شروع مي كرديد. من هم تصميم گرفتم چنين كنم. وقتي به سراغ حوضچه سنگي رفتم متوجه شدم كه آبي كه حوضچه را پر مي كند از چشمه اي زيرزميني و متفاوت مي آيد و املاح آن براي پرورش ماهي اصلا مناسب نيست اما براي پرورش ميگو عالي است. به همين دليل بلافاصله همان حوضچه كوچك را راه اناختم و در عرض چند ماه به ثروت زيادي رسيدم. اي كاش همان ده سال پيش همين كار را مي كردم و اينقدر به خود و خانواده ام سختي نمي دادم.»

شيوانا تبسمي كرد و گفت: «حال مي خواهي چه كني؟»

مرد گفت: «ثروت حاصل از اين حوضچه سنگي و پرورش ميگو تمام خانواده مرا كفايت مي كند. مي خواهم از اين به بعد در راحتي و آسايش به پرورش ميگودر حوضچه سنگي كوچك بپردازم.»

شيوانا تبسمي كرد و گفت: «من اگر جاي تو بودم با سرمايه اي كه اكنون به دست آورده ام به سراغ حوض بزرگ هم مي رفتم و در ان پرورش ماهي را هم شروع مي كردم. مردم اين دهكده و دهكده هاي اطراف به ماهي نياز دارند و حوض بزرگ تو مي تواند بسياري را از گرسنگي نجات دهد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 7:37  توسط پرنده عاشق | 

 

روزي در يك دهكده كوچك، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي كه نسبت به آن قدردان هستند، نقاشي كنند. او با خود فكر كرد كه اين بچه هاي فقير حتما تصاوير بوقلمون و ميز پر از غذا را نقاشي خواهند كرد. ولي وقتي داگلاس نقاشي ساده كودكانه خود را تحويل داد، معلم شوكه شد.

او تصوير يك دست را كشيده بود، ولي اين دست چه كسي بود؟

بچه هاي كلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم تعجب كردند. يكي از بچه ها گفت: «من فكر مي كنم اين دست خدا است كه به ما غذا مي رساند.» يكي ديگر گفت: « شايد اين دست كشاورزي است كه گندم مي كارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد.»

هر كس نظري مي داد تا اين كه معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد: «اين دست چه كسي است، داگلاس؟»

داگلاس در حالي كه خجالت مي كشيد، آهسته جواب داد: خانم معلم، اين دست شماست.» معلم به ياد آورد از وقتي كه داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازش بر سر او بكشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:29  توسط پرنده عاشق | 

 

لنز ها را پس از مصرف دور بريزيد

 

متخصصان مي گويند، هرچه زودتر لنزهايتان را تعويض كنيد، چون چشم هاي شما سالم تر خواهد ماند، چرا كه مواردي مانند پروتئين، كلسيم و چربي كه بطور طبيعي در اشك شما وجود دارند، روي لنز شما رسوب كرده و هم باعث ناراحتي در چشم شما مي شود و هم چشمتان را مستعد عفونت مي كند.

شايد بگوييد، كه من هميشه از لنزهايم به ميزان كافي مراقبت مي كنم و آنها را هميشه تميز و ضدعفوني شده نگه مي دارم، اما اين كافي نيست. حتي برنامه تعويض لنز نسبت به چشم فرد استفاده كننده، نيز ممكن است متفاوت باشد، براي مثال برخي از چشم ها پروتئين و چربي بيشتري توليد مي كنند، پس لنز بايد زودتر جايگزين شود، همچنين اگر فرد آلرژي داشته باشد بايد زود به زود لنزش را تعويض كند.

 

 

تلفن همراه عامل بروز مشكلات خانوادگي

 

كساني كه بيش از اندازه از تلفن همراه استفاده مي كنند، بيش از ديگران در معرض مشكلات و گرفتاري هاي خانوادگي قرار مي گيرند.

نتايج تحقيقات نشان مي دهد، تلفن همراه فاصله بين منزل و محل كار را از بين برده و زندگي بسياري از خانواده ها را مختل مي كند. زيرا تلفن همره موجب شده، ارباب رجوع براي انجام كارهاي اداري و غيره با تلفن همراه افراد شاغل، در هنگام حضور آنها در منزل تماس بگيرند و آرامش خانوادگي آنها را بر هم بزنند و فرصت با هم بودن را از اعضاي خانواده سلب كنند. از سويي ديگر زنان بر روي پاسخگويي تلفن شوهرشان بسيار حساس هستند و گاهي از صحبت كردن شوهرشان با تلفن عصبي مي شوند، چرا كه احساس مي كنند، توجه همسرشان نسبت به وي كم شده است.

 

 

تاثير استامينوفن براي مردان و زنان متفاوت است

 

مصرف آسپرين و مسكن استامينوفن در هر دو جنس موجب افزايش احتمال خونريزي داخلي مي شود. محققان دريافته اند اين مسكن ها بر روي زنان و مردان تاثير متفاوتي دارند و اظهار مي كنند كه دارويي كه در مردان بر قلب تاثير حفاظت بخش دارد و از جمله حمله قلبي را پيشگيري مي كند، در زنان جلوي وقوع سكته مغزي را مي گيرد.

اين مسكن ها به هورمونهاي زنانه و مردانه حساس است، لذا در زنان از سكته مغزي و در مردان از سكته قلبي جلوگيري مي كند.

همچنين گفته مي شود مصرف مسكن ها در هر دو جنس موجب افزايش احتمال خونريزي داخلي مي شود، اما اين حالت تنها در موارد كمي روي مي دهد.

 

 

كودكان در كنار خانواده غذا بخورند

 

كودكاني كه غذا را در كنار والدين خود صرف مي كنند، كم تر دچار افزايش وزن مي شوند.

به گفته محققان كانادايي، با آنكه ممكن است در بسياري از خانواده ها صرف غذا در كنار يكديگر كار دشواري باشد، ولي در صورتي كه كودكان همراه با ديگر اعضاي خانواده خود را صرف كنند، افزايش وزن و چاقي آنان بسيار كاهش مي يابد.

محققان همچنين معتقدند والدين نبايد از فرزندان بخواهند، غذاي خود را تا پايان بخورند.

زيرا كودكان به خوبي مي توانن مقدار غذاي مورد نياز خود را تشخيص دهند و مصرف خود را متناسب با آن تنظيم كنند و دخالت والدين در اين مواقع موجب چاقي كودكان مي شود.

 

 

ناتواني جنسي براي زنان سيگاري

 

21درصد از زنان سيگاري نابارور هستند. دبير دومين كنگره خانواده و مشكلات جنسي گفت:

كشيدن سيگار در افرادي كه دچار نارسايي قلبي هستند، باعث افزايش ناتواني جنسي از 14 به 41 درصد شده و در افرادي كه داروهاي فشار خون مصرف مي كنند، اين ناتواني در اثر سيگار كشيدن از 5/7 درصد به 53 درصد افزايش مي يابد.

 

 

افزايش 3 برابري خطر ايدز با شستشوي كانال زايمان

 

بر خلاف تصور بعضي ها كه فكر مي كنند، شستشوي كانال زايماني خصوصا پس از مقاربت باعث كاهش خطر ايدز و ساير بيماري هاي مقاربتي مي شود. نتايج تحقيقات دانشمندان دانشگاه «واشنگتن» حاكي است، شستشوي «واژينال» خطر ابتلا به عفونت ايدز را سه برابر و استفاده از مواد ضدعفوني كننده، احتمال ابتلا به اين بيماري را 4 برابر مي كند! دانشمندان با ده سال تحقيق روي هزار زن، دريافتند شستن كانال زايمان با فشار زياد آب، مي تواند منجر به التهاب شده و احتمال ايجاد عفونت را بيشتر كند.

نتايج اين تحقيقات نشان مي دهد، مجراي واژينال بسيار حساس است و به راحتي تخريب مي شود و با شستشوي «واژن» بسياري از آنتي بادي هاي ضد عفوني كننده طبيعي بدن هم از بين مي روند.

 

 

موسيقي در خانه مشكلات رواني را كاهش مي دهد

 

بر اساس نتايج حاصل از يك مطالعه جديد، پخش موسيقي آرام در خانه مي تواند تاثير بيشتري از داروها براي درمان بيماري ها را بر جاي بگذارد. محققان انگليسي دريافته اند موسيقي هاي ملايم و آرام كه به صورت مداوم و با صدايي مناسب در خانه پخش شود، اثرات مثبتي را در روحيه همه اعضاي خانواده مي گذارد و برخي مشكلات رواني را نيز درمان مي كند.

به گفته دانشمندان، موسيقي ملايم و آرام نه تنها براي كودكان مفيد است، بلكه افراد سالمند نيز از آن لذت برده و سبب آرامش و تسكين روحيه شان مي شود.

البته دانشمندان با موسيقي غم انگيز، ترسناك و هيجاني مخالف هستند. آنان يك موسيقي آرام به دور از هيجان و استرس را پيشنهاد مي كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:28  توسط پرنده عاشق | 

راز دوستي در تفاوت قائل شدن ميان دوستان است. صداقت را به چاپلوسي و صميميت را به لبخند هاي همديگر ترجيح دهيد. بدانيد براي يافتن دوستان صميمي بايد از اول خودتان يك دوست واقعي باشيد.

راز دوستي در توقع نداشتن از ديگري است و اينكه نياز هاي ديگران را مقدم بر نياز هاي خودتان بدانيد. راز دوستي اين است كه دوستانتان را همان طور كه هستند، بپذيريد و سعي نكنيد، آنها را به دلخواه خود باز آفريني كنيد و به حقوق ديدگاههاي آنها احترام بگذاريد. هرگز اشتياق دوستانتان را نسبت به مسائل مختلف تحقير نكنيد. راز دوستي در اين است كه حالات خوب و بد خود را به ديگران تحميل نكنيد و به آنها فرصت دهيد كه احساس خود را بيان كنند و هنگام صحبت با دوستان حواستان كاملا جمع آنها باشد، راز دوستي در اين مي باشد. همواره افكار مثبت در سر داشته باشيد، خصوصا هنگام بروز سوءتفاهم، دائما ديگران را سرزنش نكنيد، بلكه مزاياي مثبت كار درست را صادقانه بيان كنيد.

راز دوستي اين است كه حامي حقوق دوستان باشيد، حتي اگر ناچار شويد به اشتباه خود اعتراف كنيد. راز دوستي در دوست داشتن بي قيد و شرط ديگران است. محبت خود را نه تنها با كلام بلكه با نگاه و لحن صدا نيز ابراز كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:26  توسط پرنده عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
بيمه سامان
بانک سامان
بیمه عمر و تشکیل سرمایه سامان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

New Page 2
New Page 1