![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
خرگوش عادت داشت به لاك پشت بخندد. به محض اين كه لاك پشت شروع مي كرد به راه رفتن قهقهه سر مي داد. يك روز براي اين كه او را تحقير كند گفت: بيا تا آن درخت سيب مسابقه دو بدهيم. سپس با غرور خاصي گفت: من چرت مي زنم تا تو هم كم نياوري. چشمانش را بست و بدون اين كه خودش هم بفهمد به خواب خرگوشي فرو رفت. وقتي چشمانش را گشود، لاك پشت در يك قدمي درخت سيب بود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 11:32 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|