![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
زن و مردي غمگين و افسرده نزد شيوانا آمدند و از او براي حل مشكلشان راه چاره خواستند. زن گفت: «من وهمسرم در زندگي هرگز با بدخلقي و بد رفتاري با هم رفتار نكرده ايم. حتي الامكان هم سعي كرده ايم اختلاف نظرهاي جزئي خود را به بچه ها منتقل نكنيم. دختري داشتيم كه در بهترين شرايط روحي و رواني و اخلاقي بزرگ شد. بدون اين كه اين دختر به خانواده همسر انتخابي اش دقت كند روي ازدواج با پسري از دوستان اصرار كرد. ما هم رضايت داديم. اما الان همان خانواده به ظاهر نجيب، شرايط سخت و جانكاهي را براي دخترمان فراهم كرده اند. رفتارهاي غير عادي و توهين آميز خانواده همسر دخترم او را تا مرز جنون وخود كشي كشانده است. به ما بگوييد براي نجات دخترمان چه كنيم!؟» شيوانا سري به علامت تاسف تكان داد و گفت: «دخترتان را چند هفته اي به منزل خودتان بياوريد و درسي را كه در كودكي و نوجواني به او نداده ايد به او آموزش دهيد!» مرد با ناراحتي گفت: «اما استاد! همسرم گفت كه ما از هيچ آموزشي براي اين دختر دريغ نكرده ايم و در واقع او را روي پر قو بزرگ كرده ايم و هر چيزي كه جامعه از يك دختر انتظار دارد را چند ده برابر به او آموخته ايم!» شيوانا مجددا سرش را به علامت نفي تكان داد و گفت: «آموزش هاي شما كسر داشته است و گرنه دختر شما به اين روز نمي افتاد. او را به خانه بياوريد و به او درس هاي ناگفته را دقيقا بازگو كنيد و او را براي آن چه اكنون تجربه مي كند آماده كنيد!؟» زن با حيرت پرسيد: «يعني به او آموزش دهيم در مقابل آدم هاي بيمار و آزار رسان چگونه رفتار كند؟!» شيوانا سرش را به علامت تاييد تكان داد و گفت: «دقيقا! انسان زماني به مرز جنون و افسردگي شديد و خود كشي مي رسد كه راه حلي را مقابل خود نبيند. دختر شما در خانه پدري راه حل ها و سياست ها و تدبير هاي لازم براي مقابله با اين شايط را نياموخته و چون بر اين باور است كه آن چه لازم است قبلا به او آموزش داده شده. پس به ناچار به اين باور رسيده كه چيزي در خود او گم شده واو خودش كم و كسر دارد و از اين كاستي دچار حس حقارت و افسردگي شديد شده است. او را نزد خود بياوريد و به او بگوييد كه همه انسان ها مانند شما نيستند و بايد شخص توان مقابله با شرايط سخت وانسان هاي سخت گير و زمخت را هم داشته باشد.» مرد انگار موضوع را فهميده باشد سري تكان داد و گفت: «حق با شماست استاد! من خودم در كار بيرون با رفتارهاي نامساعد و بعضا خشن زيادي روبه رو مي شوم. اما هرگز اين رفتارها را براي زن و همسرم نقل نكرده ام. چون مي ترسيدم تنش ها و سختي هاي بيرون بي جهت وارد محيط آرام منزل شود.» شيوانا تبسمي كرد و گفت: «من هم نمي گويم هر خبر بدي و هر رفتار ناخوشايندي را سريعا براي خانواده نقل كن. مي گويم رفتارهاي موثر مقابله با اين رفتار ناخوب و اخبار ناگوار را به خانواده آموزش بده. به آنها بگو كه اين اتفاق افتاد و من يا دوستم و يا يك آشناي ديگر چنين عمل كرديم تا توانستيم از اين گرداب موفق بيرون بياييم. بگذار فرزندانت لااقل يك بار واكنش مقابله را از دهان شما شنيده باشند و بدانند كه هميشه راهي وجود دارد و هرگز همه راهها بسته نيست.» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 12:59 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|