تبليغاتX
سلام دوست عزيزم. با ارائه نظرات ارزشمندت منو ياري كن. كليه حقوق مربوط به اين وبلاگ محفوظ مي باشد. هرگونه كپي برداري از مطالب اين وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است. مديريت وبلاگ در حذف نظرات مستهجن و بي مورد و تكراري آزادي عمل دارد. بهترين و زيباترين لحظات را برايتان آرزو مي كنم

ایران سرزمینی آباد
ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم

 

چند نفر گوسفندانشان را به دامداري سپردند تا آن ها را پروار كند و آخر سال تحويلشان دهد. از قضا سيلي بي خبر آمد و تعدادي از گوسفندان را با خود برد. صاحبان گوسفندان به خانه دامدار هجوم بردند و اموالش را به آتش كشيدند و تهديد و بي حرمتي را تا حد توان خود انجام دادند و آنقدر خط و نشان كشيدند كه دامدار از دهكده شيوانا گريخت و به سرزميني ديگر كوچ كرد.

صاحبان گوسفندان امانتي، چون ديگر دستشان به چوپان نمي رسيد نزد شيوانا آمدند تا حكمي دهد و براي اموال از دست رفته شان چاره اي بيانديشد. هم زمان با آن ها زن و مرد جواني نيز در محضر شيوانا و شاگردانش حضور يافته بودند. زن مي گفت كه مرد جوان تمام طلاهايي را كه او از منزل پدري با خود آورده، داخل چاه ريخته تا زن پشتوانه ثروتي خود را از دست بدهد و فقير و درمانده و محتاج او شود و به خاطر اين احتياج هميشه همراه مرد و منت كش او باشد و مرد جوان مي گفت كه اين كار را كرده تا زن فكر جدايي از همسر و زندگي مستقل با سكه ها را از سر بيرون كند و هميشه عشقش همراه او باشد. شيوانا رويش را به سمت صاحبان گوسفند و مرد جوان كرد و با تبسم گفت: «از شما ساده لوح تر در جهان كسي را نديده ام! شما با دست خود چيزي را كه براي طلبش نزد من آمده ايد، از بين برده ايد!» و سپس رويش را به سمت گوسفند داران كرد و گفت: «او كه بايد اموال شما را بازپس دهد من و مردم دهكده نيستيم. بلكه همان دامدار مصيبت زده اي است كه بي حرمتش ساختيد و دار و ندارش را به آتش كشيديد و او را وادار به فرار كرديد! شما ضالمانه هر كاري كه از دست تان بر مي آمد عليه او انجام داديد و اكنون با قيافه اي مظلوم و گردني كج مقابل من نشسته ايد و از من راه چاره مي خواهيد!؟ اعتباري كه شما از آن دامدار بخت برگشته گرفتيدهمان چيزي بود كه او به كمك آن مي توانست هم اموال شما را پس دهد و هم زندگي اش را سامان بخشد! اما شما نابخردانه هم او را به خاك سياه نشانديد و هم احتمال برگشت اموالتان را دشوار ساختيد! حال اين ديگر به غيرت و مردانگي و وضعيت دامدار بستگي دارد كه ارزش اعتبار و آبرويي را كه شما از او گرفتيد چند حساب كند و چگونه حساب شما را تسويه نمايد.» سپس شيوانا به سمت مرد جوان برگشت و گفت: «آن سكه ها مي توانست پشتوانه و اطميناني باشد براي اين زن جوان كه در شرايط سخت انتظار مرگ و گرسنگي و بدبختي را نداشته باشد. تو چيزي را كه مي خواستي با ريختن طلاها داخل چاه از دست داده اي! برخيز و سريع داخل چاه شو و به هر ترتيبي كه هست سكه ها را براي همسرت باز پس بياور!»

وقتي زن و مرد جوان و گوسفند داران رفتند، شيوانا رويش را به سمت شاگردانش برگرداند و گفت: «در زندگي هرگاه خواستيد تحت تاثير خشم يا كينه و يا ترس كاري انجام دهيد هميشه لختي درنگ كنيد و با خود بيانديشيد كه مبادا چيزي كه مي خواهيد با آن اقدام خشم آلود به دست آوريد در واقع هم زمان توسط خود شما و با همان اقدام خشم آلود و كينه ورزانه در حال از بين رفتن باشد!؟ وقتي عصباني هستيد و يا ترس وجود شما را انباشته هرگز دست به اقدام نزنيد. بدانيد كه عمل مبتني بر اين احساسات هميشه نتيجه اي عكس چيزي را كه دنبالش هستيد به همراه دارد. آن گوسفند داران اگر كمي تدبير به خرج مي دادند و وضعيت دامدار را درك مي كردند مي توانستند با مساعدت خودشان و همراهي دامدار در زماني مشخص به اموال خود برسند. اما با اين كار نسنجيده اي كه از روي خشم و نفرت انجام دادند، همه چيز را خراب كردند. آن مرد جوان هم مي توانست با حفظ اموال همسر و حتي تقويت بيشتر بنيه مالي همسرش كاري كند كه از آينده او و فرزندانش حتي در غياب خود، مطمئن باشد. اما به خاطر ترس از تنهايي، با وابسته سازي مالي زن سعي كرد او را براي هميشه همراه خود سازد. غافل از اين كه اين شوق همراهي همان لحظه كه سكه ها را داخل چاه ريخت از بين رفت. اعمالي كه از روي خشم و نفرت و ترس شكل مي گيرند، به وضوح فرياد مي زنند كه آهاي مردم ببينيد كه من اين اعمال را انجام مي دهم با منطق و تدبير بيگانه ام و به همين خاطر قضاوت بقيه راجع به ايشان چيزي جز ساده لوحي و بي تدبيري نيست. در واقع اعمال برآمده از خشم و نفرت و ترس ضمن آن كه نتيجه اي عكس چيزي را كه دنبالش هستيم، به همراه مي آورد بلكه باعث مي شود چهره اي ساده لوحانه و غير قابل اطمينان از ما در اذهان نقش ببندد و ديگر كسي روي ما حساب نكند و مسووليتي جدي را به ما محول نكند. پس هميشه هنگام عصبانيت، كينه و ترس صبر پيشه كنيد و بگذاريد تا منطق و تدبير برايتان تصميم بگيرد و حركت مناسب را عقل توام با معرفت برايتان تعيين كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 5:2  توسط پرنده عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
بيمه سامان
استخدام و كاريابي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

New Page 2
New Page 1