تبليغاتX
سلام دوست عزيزم. با ارائه نظرات ارزشمندت منو ياري كن. كليه حقوق مربوط به اين وبلاگ محفوظ مي باشد. هرگونه كپي برداري از مطالب اين وبلاگ فقط با ذكر منبع مجاز است. مديريت وبلاگ در حذف نظرات مستهجن و بي مورد و تكراري آزادي عمل دارد. بهترين و زيباترين لحظات را برايتان آرزو مي كنم

ایران سرزمینی آباد
ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم

 

شيوانا در حالي كه ترازويي مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادي از شاگردانش بود. در اين حين مردي خسته و پژمرده نزد شيوانا آمد و به او گفت كه به خاطر خيانت دوستانش در تجارت دچار ورشكستگي شده است. به خاطر بي سرمايگي زن و فرزندش او را به حال خود رها كرده اند و رفته اند. دوستانش همه او را تنها گذاشته اند و تحت فشار شديد مالي است. مرد به شيوانا گفت كه به شدت افسرده است و ديگر اميدي به ادامه زندگي ندارد.

شيوانا به ترازوي مقابل خود خيره شد و تبسمي كرد و گفت: «همين كه نزد من آمدي نشان مي دهد كه هنوز روزنه اميدي در وجودت هست. از من چه مي خواهي؟»

مرد سرش را پايين انداخت و با شرمندگي گفت: «همه در اين سرزمين مي گويند شما به خالق هستي از بقيه نزديك تريد! خواستم برايم دعايي كنيد كه سختي اين مشكلات برايم كم شود و راه چاره اي براي مشكل من پيدا گردد!» در اين لحظه مرد بغضش تركيد و به گريه افتاد.

شيوانا بدون آن كه به مرد نگاه كند قلم و كاغذي به مرد داد و از او خواست تا هر چه را از خالق هستي مي خواهد، روي يك تكه كاغذ بنويسد. مرد آهي كشيد و كاغذ و قلم را گرفت و در آن درخواستش از خداوند عالم را نوشت. او از خدا خواست تا سختي و سنگيني مشكلات را برايش كمتر كند و راه چاره اي براي رهايي از اين مشكلات در اختيارش قرار دهد.

شيوانا كاغذ را از مرد گرفت آن را در يك كفه ترازو قرار داد. آن گاه سنگي از روي زمين برداشت و در كفه ديگر گذاشت. كفه كاغذ بلافاصله بالا آمد. شيوانا مدتي به ترازو خيره شد و آن گاه كاغذ را از ترازو برداشت و به مرد پس داد و گفت: «برو و چهل روز ديگر نزد من بيا و به من بگو كه وضعت چه تغييري كرده است؟!»

مرد مات و مبهوت كاغذ را گرفت و رفت.

چهل روز بعد شيوانا دوباره ترازو را مقابل خود گذاشت و درس دادن به شاگردانش را شروع كرد. در اين بين، دوباره همان مرد نزد شيوانا آمد، اما اين بار بسيار سرزنده تر و سرحال تر از قبل بود و چند صفحه كاغذ پر از درخواست هايش را در دستانش پنهان كرده بود.

شيوانا نگاهي به ترازو انداخت و با تبسم از او پرسيد: «آيا در اين چهل روز تغييري در اوضاع ايجاد شد!؟»

مرد با اعتماد به نفس گفت: «هنوز نتوانسته ام دوستي را كه به من خيانت كرد، پيدا كنم. اما تصميم گرفته ام به تجارتي جديد دست بزنم و از مسيري ديگر به كسب و كار بپردازم. ديگر نااميد و ناراحت نيستم.

دوري از زن و فرزند هم برايم قابل تحمل شده است. در اين چهل روز هم قدم هاي مثبت و بزرگي برداشته ام كه در آينده اي نزديك جواب مي دهد خلاصه دعاي شما كار خودش را كرد!»

شيوانا در حالي كه به كاغذ هاي دست مرد خيره شده بود پرسيد: «در اين كاغذ ها درخواست ها و دعاهاي جديدت از خالق هستي را نوشته اي اين طور نيست!؟»

مرد شرمنده سري تكان داد و آن ها را به سوي شيوانا دراز كرد و گفت: «مي خواستم اين كاغذ ها را هم دوباره با ترازوي خود متبرك سازيد!»

شيوانا كاغذ ها را از مرد گرفت. آنها را در يك كفه ترازو گذاشت و در كفه ديگر يك تكه سنگ بزرگ ديگر گذاشت. كفه كاغذ ها به سرعت بالا رفت.

شيوانا مدتي به كاغذ ها خيره شد و سپس آن ها را به مرد پس داد و به او گفت كه دوباره چهل روز بعد نزد او بيايد.

وقتي مرد رفت يكي از شاگردان شيوانا با تعب از او پرسيد: «استاد! در اين چهل روز چه اتفاقي براي اين مرد افتاده بود و راز ترازوي شما چيست؟!»

شيوانا به ترازو خيره شد و گفت: «براي حل مشكلات و سختي ها از خالق هستي مي توان به دو شكل درخواست كرد. يكي اين كه بخواهيم مشكلات و مصائب سخت و بزرگ را از سر راه ما بردارد و روش دوم اين است كه از خدا بخواهيم صبر و طاقت و تحمل ما را افزايش دهد و دل هاي ما را بزرگ كند تا ديگر مشكل سرراهمان، برايمان بزرگ و سخت ننمايد. راز توفيق اين مرد هم همين است. من سنگ را در كفه اي از ترازو گذاشتم تا كفه كاغذ تقاضاي مرد بالاتر آيد. به اين ترتيب سنگ مشكلات در نظر مرد كوچك و بي مقدار جلوه كرد  دلش آرام گرفت و ذهنش فرصت يافت تا بي اعتنا به آزار ها و سختي هاي مشكلاتش به فكر راه چاره بيافتد. اين مرد اكنون آمادگي لازم براي عبور از اين مشكلات را دارد. چرا كه قلبش وسعت يافته و ديگر سنگيني مصائب برايش مثل گذشته نيست. او اكنون از گذشته خودش و از اطرافيانش بسيار قوي تر است و نشانه آن هم اين همه كاغذ و درخواست جديد بود كه از من خواست در كفه بالاتر ترازوي آرزوهايش قرار دهم. راز ترازو همين است! خداوند يا توفان زندگي تو را آرام مي سازد و يا نه برعكس توفان را شديد تر و سخت تر مي كند اما در مقابل تو را آرام مي سازد و قلب تو را مطمئن و اين توانايي را به تو مي دهد تا با آرامش از سخت ترين توفان ها به سلامت عبور كني. ترازو راه دوم درخواست از خالق هستي را به ما نشان مي دهد.»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 14:3  توسط پرنده عاشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.

نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
بيمه سامان
استخدام و كاريابي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

New Page 2
New Page 1