![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
كشتي ما دچار توفان شد. تا آمديم به خود بجنبيم همه توي دريا با جليقه هاي نجات پخش شديم. نمي دانم چند روز روي آب بودم. چشم باز كردم و خود را در جزيره اي ديدم. رابينسون كروزو درست مثل فيلم حرف مي زد. با لهجه تو دماغي. كنار كلبه بدوي اش عمارت بسيار مجللي داشت. همه دور و برش را گرفته بودند. تلفن موبايل رابينسون كه زنگ زد كارگردان داد زد: كات. خدارا شكر كه سر صحنه فيلمبرداري بودند و گرنه بايد خودم رابينسون كروزو مي شدم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 6:33 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|