![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
روزي شيوانا در جمع شاگردانش درس معرفت مي داد. جواني از راه رسيد و شرمسار و سرافكنده از شيوانا خواست تا اجازه دهد در كلاس او شركت كند. شيوانا لبخندي زد و جوان را نزديك خود فراخواند و او را كنار خود نشاند. چند دقيقه اي كه گذشت يكي از شاگردان با سابقه شيوانا از جا بلند شد و با صداي بلند طوري كه همه بشنوند به سمت جوان تازه از راه رسيده اشاره كرد و گفت: «استاد! من چندين بار اين جوان را ديده ام كه در محله هاي بد و نامناسب شهر رفت و آمد دارد و به رفتارهاي ناشايست اقدام مي كند. آيا شايسته است كه او را كنار خود جاي دهيد؟!» شيوانا با خشم از شاگرد قديمي خواست فورا كلاس را ترك كند. همه تعجب كردند. شاگرد قديمي سرافكنده به سمت در رفت و قبل از خروج به سمت شيوانا برگشت و با گله گفت: «استاد! شما به جاي جواب سوالم، مرا از كلاس بيرون انداختيد؟ مگر من چه گناهي كردم؟!» شيوانا با همان عصبانيت گفت: «برايم مهم نيست چه گناهي كرده اي! فقط زماني حق داري به كلاس برگردي كه براي من و بقيه شاگردان دقيقا توضيح دهي، تو خودت در محله بدنام شهر چه مي كردي كه توانستي اين جوان را بارها در آنجا ببيني و شاهد رفتارهاي نامناسب او باشي؟! تو خودت آن جا چه مي كردي!؟» |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 7:5 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|