![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
شب، ناگهان هوا برگشت و برف سنگيني باريد. صبح كه پسرك از خواب بيدار شد همه جا را صاف و سفيد ديد. گوشه حياط چند پرنده زير برف كز كرده بودند. پسرك بي آن كه به مادرش بگويد از اتاق بيرون رفت. كاپشن خود را روي پرنده ها انداخت و آن ها را به خانه آورد. پرنده ها جاني گرفتند. اما پسرك سرما خورده بود و كاپشن او خيس بود. نمي دانست چطور به مدرسه برود. راديو اطلاعيه دولت را خواند كه مدارس 3 روز تعطيل است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم دی 1385ساعت 9:25 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|