![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
صبح سردي بود و هنوز سپيده نزده بود كه ماشينش را با نيش استارت روشن كرد و به راه افتاد. عجله داشت، بايد اول وقت و قبل از شروع ترافيك به دفتر خانه مي رسيد. مشتري خوبي براي آخرين مايملك ارث پدري اش پيدا شده بود. همه مقدمات سفرش به خارج را هم فراهم كرده بود. چند خيابان نگذشته بود كه ناگهان با عابري تصادف كرد و بلافاصله به خاطر تاريكي هوا و خلوتي خيابان از صحنه گريخت. آن روز هرچه منتظر ماند مشتري اش نيامد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 10:1 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|