![]() |
![]() |
|
| ما جوانان ایران را دوباره با دستان خود می سازیم |
|
نزديك ظهر بود و شلوغي جلوي بازارچه ديدني بود. همه در حال خريد و فروش گوشي همراه و يا امتحان آن بودند. ساعت ها بود كه پسرك با خواهرش بساط كوچك باطري فروشي را آنجا پهن كرده و محو داد و ستد مردم بودند. دخترك گرسنه اش شد و از برادرش خواست چيزي برايش بخرد. پسر با نااميدي جيب هايش را گشت، پول كافي نبود اما فكري به خاطرش رسيد و چشم هايش برق زد. به سرعت با حركات انگشت روي يكي از بسته هاي باطري شماره اي خيالي را گرفت و آن را نزديك گوشش برد: لطفا 2 پرس چلوكباب به آدرس ... دخترك نتوانست جلوي خنده اش را بگيرد و تا ساعتي گرسنگي را از ياد برد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 17:19 توسط پرنده عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين وبلاگ به زودي بزرگترين و پربيننده ترين وبلاگ ميهن عزيزمان ايران خواهد شد.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
| پیوندها |
|
بيمه سامان استخدام و كاريابي |
|
RSS
|